آن قدر شب ها به ستاره ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان

آن قدر شب ها به ستاره ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان نگاهی انداخته باشد!
هر چند گذرا آن قدر به پرنده ها چشم دوختم که شاید از بالای خانه اش "گذر" کرده باشند
و آنقدر به نسیم سلام کردم که شاید صدای مرا
به گوش او برساند
ولی کمترین اثری از او نیافتم...
دیدگاه ها (۷)

این قهوه هم سرد شد، حتما باز هم پشت آن ترافیک همیشگی گیر کرد...

امروز همان عطر تلخ همیشه را می زنم و راه می افتم توی خیابان...

زندگی نام نکویی ست که خارش کردیمزندگی تجربه تلخ فراوان دارد ...

فضای رابطه دو نفره تانیک محیط کاملا خصوصی استنباید همه اش را...

ستاره‌ها همیشه برای آرزوها نیستند...بعضی ستاره‌ها فقط چراغ‌ه...

پارت یکپشت در، کسی منتظرم بودباران، آرام و بی‌وقفه روی شیشه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط