سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر

**نویسنده**
سه ماه از مرگ ایزوکو می‌گذشت. ولی؛ هنوز هیچکس غم نبودش رو هضم نکرده بود...
باکوگو خودش جسد ایزوکو رو برد به کلاس.
خودش پارچه سفید رو روش کشید.
و خودش شاهد دفت شدنش بود...

باکوگو داشت از مدرسه بر‌می‌گشت. مدیر نزو گفته بود تا زمانی که روحیه همه بچه‌ها به حالت عادی برنگشته، بچه ها توی خوابگاه نمونن.
باکوگو در رو باز کرد و رفت داخل. بدون سلام یا هیچ عکس العملی، رفت سمت اتاقش. خانم میتسوکی که تازه به خونه برگشته بود با دیدن باکوگو گفت"سلام کاتسوکی"

وقتی سکوت باکوگو رو دید برای به حرف آوردنش گفت"نمیخوای بپرسی کجا بودم؟..." که باکوگو با لحن بی احساسی گفت"نه...چون میدونم پیش خاله میزوکی بودی..."
باکوگو همونجوری رفت سمت اتاقش.

_هی کاتسوکی یه لحظه صبر کن

ولی باکوگو به راهش ادامه داد.

_باید یه چیزی بهت بدم

با بی اعتنایی دستگیره رو باز کرد

_از طرف میدوریا ست

همون یه جمله باکوگو رو سر جاش میخکوب کرد. با چشمای از حدقه بیرون زده برگشت سمت خانم میتسوکی. دست خانم میتسوکی یه نامه بود. باکوگو سریع رفت سمت مامانش. نامه رو از دستش گرفت و زیر لب گفت"چطوری؟...دکو که...' که خانم میتسوکی حرفش رو قطع کرد"سه ماه پیش، یه روز قبل مرگش اومد و اینو بهم داد...گفت خودم میفهمم کِی باید بهت بدمش..."

باکوگو بدون اینکه چشم از نامه برداره رفت سمت اتاقش. خانم میتسوکی هم با نگاه شکننده ای رفتنش رو تماشا کرد. باکوگو در اتاقش رو باز کرد و رفت داخل. کیفش رو انداخت رو زمین بعد خودش هم نشست زمین و به تختش تکیه داد. دستاش میلرزید. انگار اگه نامه رو باز میکرد آخرین ذره ایزوکو رو از دست می‌داد.

بزور پاکت رو باز کرد و نامه رو از توش در آورد. بعد با دستای لرزون نامه رو باز کرد. شروع کرد خوندن:
_سلام کاچان. امیدوارم حالت خوب باشه. اگه الان داری اینو میخونی یعنی من دیگه اونجا نیستم. خواستم بگم، متاسفم. از اینکه بهت نگفتم قراره بمیرم. از اینکه الان پیشت نیستم. از اینکه تنهات گذاشتم. آخ ببخشید حواسم نبود. تو تنها نیستی. بچه ها رو داری. خاله میتسوکی رو داری. سنسه رو داری. آلمایت رو داری. درضمن. کاتسوکی باکوگو نیازی به کسی نداره. مگه نه قهرمان داینامیت؟
فکر کنم اینارو بهت گفتم. که از مامانم، آلمایت، سنسه و بچه ها معذرت بخوای. ولی یه چیز مونده که بگم. از خودت هم معذرت خواهی کن. از طرف من. بخاطر اون وقتایی که اذیتت کردم و تو دست و پات بودم. بخاطر آسیب هایی که بخاطر من دیدی. بخاطر همه چیز...
حالا دیگه باید برم. به امید دیداری دوباره، در آن دنیا. منتظرت میمونم. ۶۹ سال زیاد نیست. خداحافظ کاچان.

متن نامه با گلوله های اشک خیس شدن. باکوگو داشت گریه می‌کرد. به پایین نامه نگاه گرد. نوشته بود:
《 از طرف دکو میدوریا پی‌نوشت: به پاکت هم یه نگاهی بنداز 》
نگاه کاتسوکی سمت پاکت چرخید. توس یه چیزی بود. پاکت رو برداشت و نگاه کرد. یه جاکلیدی طرح آلمایت و یه عکس از خودش و ایزوکو. عکس رو برداشت. مال وقتی بود که هردو اولین دندون شیری شون افتاده بود. میخندیدن و کنار هم، به دوربین نگاه می‌کردن. باکوگو عکس رو برگردوند. پشتش یه متن بود. متن رو خوند"تولدت پیشاپیش مبارک کاچان؛ دوستای صمیمی تا ابد"

باکوگو به هق هق افتاد.
_دکو...برگرد...خواهش میکنم...لطفا...
صداش میلرزید. یهو چشماش گود شد.
_دکو برگرده؟ چرا بجاش...

***
میتسوکی نهار رو آماده کرد. رفت سمت اتاق باکوگو و در زد.
_کاتسوکی. نهار آماده است
دستش رو دستگیره معلق موند
_کاتسوکی...مطمئن باش اگه میدوریا زنده بود اینو نمی‌خواست. اون دوست نداره ناراحتیت رو ببینه
دستش رو روی دستگیره گذاشت.
_دارم میام تو. خب؟
در رو باز کرد. اتاق تاریک بود.پرده ها هم کشیده. ولی میتسوکی میتونست به وضوح جلوشو ببینه. نفسش بند اومد. جلوی دهنش رو گرفت و رو زانو هاش افتاد. نمیتونست چیزی که میدید رو باور کنه.

***
هردو روی چمنا دراز کشیده بودن و به آسمون آبی نگاه میکردن.
باکوگو:هی دکو. دیدی به آرزوت رسیدی؟
ایزوکو:کدوم آرزوم کاچان؟
باکوگو: اینکه تا ابد پیشم بمونی
ایزوکو:آها...آره...به بزرگترین آرزوم رسیدم♡
**ایزوکو به باکوگو نگاه کرد**
ایزوکو:ولی کاچان. تو واقعا از رویات،آينده ات،خانواده ات،زندگیت، و مهم تر از همه، جونت گذشتی تا با من باشی؟ولی چرا؟
باکوگو:هی دکو. یادته تو نامه نوشته بودی من تنها نیستم؟
ایزوکو:اوهوم
باکوگو: خب اشتباه میکردی. اگه میلیارد ها آدم اطرافم باشن و تو جزوشون نباشی بازم من تنهام. و من نمیتونم با این تنهایی زندگی کنم.
**باکوگو به آسمون نگاه میکنه**
باکوگو گفت"ولی الان کنار همیم. تا ابد" ایزوکو هم لبخندی زد و گفت"آره. تا ابد" و زمزمه شون بین چمنا گم شد
"باهم دیگه..."
***
پایان...
دیدگاه ها (۱۲)

سونیک x شدو

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹³باکوگو: هی هی حرف نزن دکو...نباید حرف...

تا ابد فن باکوگو، تا ابد شیپر باکودکو🧡💚#باکودکو #باکوگو #کاچ...

شمارو نمیدونم ولی تا ابد عاشق این شیپ میمونم 💚🧡#باکودکو #باک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط