من طبق معمول اذان را با صدای بلند گفتم.در آنجا حضرت آقا ر

من طبق معمول اذان را با صدای بلند گفتم.در آنجا حضرت آقا رو کرد به من و گفت :شما امام جماعت دارید؟
گفتم:امروز شما هستید٬اما روزهای دیگه پشت سر اکبر شیرودی نماز می خوانیم.
آقا خیلی خوشحال شدند وفرمودند :خیلی عالیه٬من هم امروز پشت سر خلبان شیرودی نماز می خوانم.
هرچه منتظر شدیم شیرودی وارد نشد.رفتم دیدم اکبر خودش رو پشت بچه ها مخفی کرده.
گفتم :اکبر کجایی٬آقا میگن می خوام پشت سر شیرودی نماز بخوانم.اکبر گفت :نه نمیشه٬بگو آقا نماز رو شروع کنند.
اما حضرت آقا خیلی محکم گفتند:بگویید شیرودی بیاید ونماز را بخواند.
خلاصه با خجالت ومعذرت خواهی جلو ایستاد ومشغول نماز شد.حضرت آیت الله خامنه ای هم پشت سر اکبر ایستاد ونماز را به جماعت خواندند.
حضرت آقا بعدها به این موضوع اشاره کردند و فرمودند:شیرودی اولین نظامی بودکه من در نماز به او اقتدا کردم.
کتاب بر فراز آسمان صفحه ۱۴۳

#شهدا
#شهید_علی_اکبر_شیرودی
#امام_خامنه‌ای
دیدگاه ها (۵)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا رفته بود و هیچ‌کس نمی‌دونست کجا.ای...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

پارت ۲۴ — «فرار کن رها!»رها با خنده از اتاق بیرون دوید.ـ جون...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

Destiny part 10

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط