کشاورزی مشغول پاشیدن بزر بود٬ ثروتمندی مغرور به او رسید و

کشاورزی مشغول پاشیدن بزر بود٬ ثروتمندی مغرور به او رسید و و با تکبر گفت:
بکار؛
بکار که از تو کاشتن است و از ما خوردن!
کشاورز نگاهی به او کرد و گفت:
.
.
.
.
.
.
.
دارم یونجه میکارم! ؛)
دیدگاه ها (۲)

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺳﺎﻣﻮﺭﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ 12 ﻣﺮﺩ ﺟ...

تو این دوره زمونه لایک کردن مثل مراسم تشعییع جنازه میمونه......

...

....

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:7۷به سفارش اولی که یادداشت کرده بود...

ازدواج قرار دادی (پارت آخر)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا با نگاهش آنا رو دنبال کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط