کشاورزی مشغول پاشیدن بزر بود٬ ثروتمندی مغرور به او رسید و

کشاورزی مشغول پاشیدن بزر بود٬ ثروتمندی مغرور به او رسید و و با تکبر گفت:
بکار؛
بکار که از تو کاشتن است و از ما خوردن!
کشاورز نگاهی به او کرد و گفت:
.
.
.
.
.
.
.
دارم یونجه میکارم! ؛)
دیدگاه ها (۲)

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺳﺎﻣﻮﺭﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ 12 ﻣﺮﺩ ﺟ...

تو این دوره زمونه لایک کردن مثل مراسم تشعییع جنازه میمونه......

...

....

موضوع:حق نداری به کسی نزدیک بشی وگرنه...۲پارتیپارت ۲کارش که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط