وقتی گریبان عدم

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد  چشم تو را

پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را 
در آسمان ها می کشید 
وقتی عطش طعم تو را 
با  اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم 
نه عقل بود و نه دلی 

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن 
دنیا همان یک لحظه بود 
آن دم که چشمانت مرا 
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم 
شیطان به نامم سجده کرد!
 آدم زمینی تر شد و 
 عالم به آدم، سجده کرد!

من بودم و چشمان تو 
نه آتشی و نه گلی  
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی…

از زنده یاد افشین یدالهی
دیدگاه ها (۱)

گر همچو من افتاده ی این دام شویای بس که خراب باده و جام شویم...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر تو ام سنگین شدهای به ...

چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنینی به خدا که از دغل، چ...

ای یک دله صد دله! دل یکدله کنمهر دگران از دل یله کنیکبار به ...

عشق اجباری.......پارت ۱۶

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط