عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت۷۹

ویو املیا
یکم مشکوک شدم و از آلیا پرسیدم

+الان کی برای ملکه مهمون اومده

* امممممم یه مرد میانسال..........فک کنم فرانسوی نبود

سریع دویدم سمت اتاق ملکه و پشت در وایستادم و به حرفاشون گوش دادم

€ خب چیشد ؟

... : قبل از اینکه چیزی بگم انعام ما رو .....

€ بگیرش ، حالا بگو

...: به زودی فرانسه شکست میخوره و شما به ارزوتون می‌رسید

€ فقط فرانسه ؟

... : پس از شکست فرانسه به انگلیس حمله میشه و با اون پادشاه جوان و بی تجربه مطمئنا زودتر از فرانسه انگلیس شکست خواهد خورد

ویو راوی
ملکه خندید و گفت

€ خبر دیگه ای ؟

... : پادشاه آلمان امیدوارند هر چه سریعتر برای رفع دلتنگی به آلمان بیاید

€ حتما ، به زودی

مرد به سمت در رفت تا از اتاق بیرون برود ولی قبل از رفتن به ملکه گفت

...: و اینکه به زودی سربازهای آلمانی به قصر خواهند رسید ، پیشنهاد میدم که هر چه سریعتر قصر را ترک کنید

ملکه سری تکون داد و مرد دستگیره در را گرفت تا از اتاق بیرون برود ولی قبل از ان املیا در را باز کرد و وارد اتاق شد

+چه قدر تو وقیحی

€ تو به چی حقی پشت در اتاقم فالگوش وایستادی ( اعصبانی )

+به همون حقی که تو به کشورت خیانت کردی ......از همون اول باید میفهمیدم که همه اینا کار تو بود

€ کشورم؟ کدوم کشور ؟ من ظاهرا ملکه ام ولی متنفرم از همتون ، این کشور ، مردمش ، پادشاهش.... همه

+ فک نمیکردم یه آدم بتونه این کارو با کشورش بکنه ، هر آن چه که تو آدمم نیستی حتی حیوونم از تو بیشتر شرف داره ( نفرت )

€ خفه شو ....خفه شووووو ( صدای بلند )

ملکه به سمت املیا حمله ور شد و از گلوی املیا گرفت و چسبوندش به دیوار و با اعصبانیت گفت

€ از همتون متنفرم ، خودم با همسن دستام همتون رو زنده به گور میکنممممم

ملکه دستش رو کشید و املیا چون نفس کم آورده بود روی زمین افتاد و نفس نفس میزد ملکه بلند خدمتکارش رو صدا کرد

€ آری ....آریییی( بلند)

آری= بله ملکه من

€ وسایلا رو زود جمع کن سریعتر از این قصر نکبتی بریم

آری = چشم ملکه

آری رفت و ملکه روبه روی املیا نشست و گفت

€ خیلی زود ملکه کل دنیا میشم و خودم همتون رو میکشم مطمئن باش

+ حتی نمیتونم بهت لقب حیوون بدم حیون از تو بیشتر شرف داره

ملکه اعصبانی شد و یه سیلی زد تو گوش املیا که آری اومد

آری = ملکه من بهتره بریم

ملکه قبل از رفتن محکم لگد زد به شکم املیا و بعدش از اونجا رفت ...............
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت۸۰ ویو راوی بعد از چند دقیقه که درد...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۷۸ ویو املیا ۳ماه گذشته بود و ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۷ویو املیا با پرتوی نور خورشید از ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۵فلش بک به بعد از رفتن املیا ویو ش...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۷ ویو راوی همینطوری که املیا از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط