مست چشمانت شدم

مست چشمانت شدم
در انتهای این غزل

و گرفتار دو‌چشمت
بوده ام من از ازل

اینچنین شیدایی و عاشق
کشی حقم نبود

پس چرا بازم اسیرت
گشته ام در این غزل
دیدگاه ها (۱۸)

از گلـستان جـهان گلـهای زردش مال مندلخوشیها مال تو اندوه و د...

💕 من هوا را بی نفسهای "تو" 💕 حاشا می کنم💕 تار و پود عشق را 💕...

در شڪار معرفت با عشق پیمان بستہ‌ایم درمیان عاشقان ما عاشق د...

رفتم که نبینی پریشان شدنم را ، غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم ...

در تنهایی بی انتها گرفتار شدم در این تنهایی بی اعتمادی سرگرد...

شعر زیبا و پر مفهوم مولانا در دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ از ...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط