باز دارد ابر می بارد فراوان پشت در

باز دارد ابر می بارد فراوان پشت در
می دهد دق خش خشِ برگِ درختان پشت در

نم نمِ باران به در زد فکر می کردم تویی
از سرِ جایم پریدم بود باران پشت در

یادم آمد زیر باران پرسه با هم می زدیم
مات بودم غصه آمد سهل و آسان پشت در

اشک می بارید از چشمم ندیدی آن زمان
لحظه یِ دل کندنت تویِ خیابان،پشت در

خوب یادم هست رفتی فصل غم، پاییز بود
کاش می کردی مرا هم باز درمان پشت در
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

دیدمت تا مِی گُلی پَهلی کُناری دی بلالسرخ و زرد و ارغونی قِد...

دل من لطف بفرما و دم از یار نزنخواهشا حرفی از آن لحظه ی دیدا...

رفت و با رفتن مرا با غصه اش بی تاب کردبا نبودش هی دلم را ذره...

اگر رحم و مروت یا وفایی اهل دنیا داشتکجا اینقدر واماندهِ دلی...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁵ : پارت ...

نویسندگان: کاپل های مافیایی

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهارم 𓆪 🖤🥀...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط