بلدم تیه نم باز به دیوار خودم

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم

بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصهء بسیار خودم

پیش پایت دو سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تک تک اشعار خودم

شاعری خیره سرم من، که خودم می‌دانم
می‌زنم آخر سر، دست به انکار خودم

بی تو بیتابی هر خاطره‌ات یادم داد
تک و تنها بشوم، شانه و غم خوار خودم

لعنتی داغ ندیدی كه بفهمی یک عمر
می‌روم سرزده گه‌گاه به دیدار خودم

فصل تنهایی من سبز كه شد فهمیدم
آنقدر مرگ عزیز است كه یكبار، خودم...!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۲)

وقتی دوش به دوش با تنهای درد رادر این پیاده‌روهای برگریزان پ...

پاییز دل‌انگیز نیست!غم‌انگیز و برگ‌ریز استبرای آنکه عشق را م...

دیشب به خواب دیدم آن یار با وفا راآغوش را گشودم گفتم بیا نگا...

از طعم لبت هرچه سرودم همه کذب استناخورده می، از حالت مستی چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط