سایه یه حادثه که یه عمره با منه

سایه یه حادثه که یه عمره با منه
توی شهر آهنی داره خردم میکنه
رو تموم لحظه هام چتر سایه سیاس
خون وحشت تو رگه خسته ثانیه هاس
اما ههم وحشت من گوش بده
تپش فاجعه تو قلب منه
دستتو به من بده که حس کنیم
لحظه بزرگ فریاد زدنه
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون می کنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد می زنم
پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو
من خودم خودم باید طلسم دیوو بشکنم
تن به سایه نمیدم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبح شرجی گرم تو گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا
خورشید بزگ قلب سرخ من
مسلخ پاک تمام سایه هاست
شب پر سایه هراسی نداره
وقتی که کوره خورشید مال ماست
تن به سایه نمیدم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبح شرجی گرم تو گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا
دیدگاه ها (۱)

یار دبستانی من با من و همراه منیچوب الف بر سر ما بغض من و آه...

کوچه شهر دلماز صدای پای تو خالیهنقش صد خاطره از روزایدور عاب...

وقتی آدم تو خودش فرو می رهخودشو تو موج غمها می بینهجلوی گریه...

دو تا چشم سیاه داریدو تا موی رها داریتو اون چشات چیا داریبلا...

دلم میخواد بیوگرافی بقیه دوستای آدرین رو بدم

پدرخوانده²p²ا.ت پاکت رو محکم توی دستش گرفته بود.+ ا.ت، پاکت ...

ناز بی پایان.

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

dark life = 39

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

شخصیت های ات آن تایتان به عنوان برادر

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط