وقتی پریودی و.......
وقتی پریودی و.......
پارت6
*(همونطور که فیلم جلو میره، کمکم حس میکنی یه تیرِ ریزِ دیگه زیر شکمت میکشه. جابجا میشی و دستت رو ناخودآگاه میذاری روی دلت. تهیونگ که تمام حواسش پیش توئه، فوری متوجه کلافگیت میشه. فیلم رو استپ میکنه و با نگرانی روت خم میشه.)*
**تهیونگ:** چی شد فاطمه جانم؟ باز دلت درد گرفت؟
**فاطمه:** (با یه لحن لوس و مظلوم) آره تهیونگی... یه کوچولو دوباره شروع شد. انگار این مسکنه داره اثرش کم میشه.
**تهیونگ:** (با دلسوزی نگاهت میکنه و جفت دستاش رو میذاره روی دلت و آروم فشار میده) الهی فدات بشم من... بذار دستام گرمت کنه. جاش درد میکنه قشنگم؟ اینجا؟
**فاطمه:** (آروم سرت رو تکون میدی) آره همونجا... وای تهیونگ، وقتی دستت رو میذاری چقدر خوبه. ولی یکم بیقرارم، دستت رو بر نداریا.
**تهیونگ:** (با اون چشمای مشکی و مهربونش زل میزنه توی چشمات. صورتش رو میاره جلوتر، جوری که نفسای گرمش میخوره به پوست صورتت) عمراً دستم رو بردارم. اصلاً میخوای یه مسکن قویتر بهت بدم که زودِ زود خوبت کنه؟ یه مسکنِ جادویی که فقط پیش منه؟
**فاطمه:** (با تعجب و چشمای گرد شده نگاش میکنی) مسکن جادویی؟ چیه؟
**تهیونگ:** (لبخندِ مستکنندهای میزنه و نگاهش سر میخوره روی لبات) این...
*(قبل از اینکه بتونی چیزی بگی، تهیونگ آروم و با کلی عشق صورتت رو بین دستاش میگیره. خیلی نرم و با احتیاط، انگار که داری یه چیز شکستنی و باارزش رو لمس میکنه، لباش رو میذاره روی لبات. بوسهاش انقدر شیرین، طولانی و پر از حسه که انگار تمام دردهای دنیا رو یکدفعه فراموش میکنی. با آرامش و به آرومی لبات رو میبوسه و طعم عشق رو تزریق میکنه به وجودت. وقتی بعد از یه مدت طولانی بالاخره ازت جدا میشه، نفسنفس میزنه و پیشونیش رو میچسبونه به پیشونیت.)*
**تهیونگ:** (با صدای بم و خشدار، زیر لب میگه) خب... چطور بود فاطمه؟ مسکنم اثر کرد؟ هنوزم دلت درد میکنه؟
**فاطمه:** (گونههات از خجالت و حس خوب سرخ شده، لبخند میزنی و دستت رو دور گردنش محکمتر میکنی) آره... انگار واقعاً اثر کرد. خیلی خوب بود تهیونگ...
**تهیونگ:** (دوباره میخنده و روت پتو رو مرتب میکنه و میکِشَدِت توی بغل خودش) پس هر وقت حس کردی دردت داره برمیگرده، فقط بهم بگو تا دوباره بهت از این مسکنا بدم. حالا بیا دوباره فیلم ببینیم فرشتهی قشنگ من...
*(تو سرت رو میچسبونی به گردنش و بوی عطرش رو با تمام وجود حس میکنی، در حالی که دستِ گرمش هنوز داره دورت رو نوازش میکنه و آرومت میکنه...)*
پایان
امیدوارم خوشتون اومده باشه😊
پارت6
*(همونطور که فیلم جلو میره، کمکم حس میکنی یه تیرِ ریزِ دیگه زیر شکمت میکشه. جابجا میشی و دستت رو ناخودآگاه میذاری روی دلت. تهیونگ که تمام حواسش پیش توئه، فوری متوجه کلافگیت میشه. فیلم رو استپ میکنه و با نگرانی روت خم میشه.)*
**تهیونگ:** چی شد فاطمه جانم؟ باز دلت درد گرفت؟
**فاطمه:** (با یه لحن لوس و مظلوم) آره تهیونگی... یه کوچولو دوباره شروع شد. انگار این مسکنه داره اثرش کم میشه.
**تهیونگ:** (با دلسوزی نگاهت میکنه و جفت دستاش رو میذاره روی دلت و آروم فشار میده) الهی فدات بشم من... بذار دستام گرمت کنه. جاش درد میکنه قشنگم؟ اینجا؟
**فاطمه:** (آروم سرت رو تکون میدی) آره همونجا... وای تهیونگ، وقتی دستت رو میذاری چقدر خوبه. ولی یکم بیقرارم، دستت رو بر نداریا.
**تهیونگ:** (با اون چشمای مشکی و مهربونش زل میزنه توی چشمات. صورتش رو میاره جلوتر، جوری که نفسای گرمش میخوره به پوست صورتت) عمراً دستم رو بردارم. اصلاً میخوای یه مسکن قویتر بهت بدم که زودِ زود خوبت کنه؟ یه مسکنِ جادویی که فقط پیش منه؟
**فاطمه:** (با تعجب و چشمای گرد شده نگاش میکنی) مسکن جادویی؟ چیه؟
**تهیونگ:** (لبخندِ مستکنندهای میزنه و نگاهش سر میخوره روی لبات) این...
*(قبل از اینکه بتونی چیزی بگی، تهیونگ آروم و با کلی عشق صورتت رو بین دستاش میگیره. خیلی نرم و با احتیاط، انگار که داری یه چیز شکستنی و باارزش رو لمس میکنه، لباش رو میذاره روی لبات. بوسهاش انقدر شیرین، طولانی و پر از حسه که انگار تمام دردهای دنیا رو یکدفعه فراموش میکنی. با آرامش و به آرومی لبات رو میبوسه و طعم عشق رو تزریق میکنه به وجودت. وقتی بعد از یه مدت طولانی بالاخره ازت جدا میشه، نفسنفس میزنه و پیشونیش رو میچسبونه به پیشونیت.)*
**تهیونگ:** (با صدای بم و خشدار، زیر لب میگه) خب... چطور بود فاطمه؟ مسکنم اثر کرد؟ هنوزم دلت درد میکنه؟
**فاطمه:** (گونههات از خجالت و حس خوب سرخ شده، لبخند میزنی و دستت رو دور گردنش محکمتر میکنی) آره... انگار واقعاً اثر کرد. خیلی خوب بود تهیونگ...
**تهیونگ:** (دوباره میخنده و روت پتو رو مرتب میکنه و میکِشَدِت توی بغل خودش) پس هر وقت حس کردی دردت داره برمیگرده، فقط بهم بگو تا دوباره بهت از این مسکنا بدم. حالا بیا دوباره فیلم ببینیم فرشتهی قشنگ من...
*(تو سرت رو میچسبونی به گردنش و بوی عطرش رو با تمام وجود حس میکنی، در حالی که دستِ گرمش هنوز داره دورت رو نوازش میکنه و آرومت میکنه...)*
پایان
امیدوارم خوشتون اومده باشه😊
- ۴۸
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط