برهنه به بستر بی‌کسی مُردن، تو از یادم نمی‌روی 

برهنه به بستر بی‌کسی مُردن، تو از یادم نمی‌روی 
خاموش به رساترین شیونِ آدمی، تو از یادم نمی‌روی 
گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار، تو از یادم نمی‌روی 
سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهایی، تو از یادم نمی‌روی 
سوزَنریزِ بی‌امانِ باران، بر پیچک و ارغوان، تو از یادم نمی‌روی 
تو ... تو با من چه کرده‌ای که از یادم نمی‌روی؟! #سیدعلی صالحی
دیدگاه ها (۱)

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان هفتمین سایه

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :به دو نکتۀ بسیار مهم ب...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

🍷 شراب قرمزپارت ۱۷ | آخرین نشانیباران شدیدتر شده بود.رینا کن...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط