Part ...

Part:40. #ریاست.عشق



کنترلی روی اشک هام نداشتم توی کوچه ها بی هدف راه می رفتم
هر ثانیه حرف هاش توی گوشم اکو می شد

_شبیه موش شدی

موش کوچولوم

من بهت اعلاقه مندم

وانیلم

دستمو روی گوشم گذاشتم و جیغ زدم

خیلی گریه کرده بودم سرم درد می کرد
حالم خوب نبود
سمت خونه حرکت کردم
احتمالا پدرم فهمیده بود که کار اون بوده
و منو مقصر می دونست
.....

رسیدم به عمارت و درشو باز کردم صدای فریاد پدرم

رفتم تو که پدرم اومد سمتم ته سعی می کرد بگیرتش ولی نتونست

+سلام باب.

با سوختن صورتم حرفم نصفه موند
اشک دوباره توی چشمم حلقه زد

&عمو خواهش می کنم تقصیر اون نیست

_به خاطر این دختر احمق شرکتمو از دست دادم حالا خودت هم باید دوباره برام پسش بگیری


+م.منظورتون چیه

_ با پسر مین هو ازدواج می کنی و شرکت دوباره مال من می شه

+ولی من نمی خوام این کارو کنم

_من ازت سوال نپرسیدم

&عمو اون هنوز سن..

_تهیونگ ساکت باش این مسئله به تو مربوط نیست
دیدگاه ها (۰)

Part:39. #ریاست.عشقکه دیدم ...

Part:38. #ریاست.عشقبا حرفش دنیا...

part:19name:عشق و جداییویو بوراتوش..یه لباس خواب سیاه بود..ا...

[♡part¹³♡]صبح همینجور که انتظار داشتم با اربده های پدرم از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط