دامیان:خوب بریم

دامیان:خوب بریم
و رفتن مهمونی
و برای اولین بار انیا دمیتروسو دید
دمیتروس:دامیان چقد بزرگ شدی
دامیان:هوم توهم
دمیتروس:زنته؟خوشبختم(سرد)
انیا هم سرد:همچنین
دمیتورس رف نوشیدنی بردار و دامیان هم همین طور وقتی داشتن میومدن
دامیان:دمیتروس هنو از کسی خوشت نمیاد
دمیتروس:نع
وقتی داشتن میومدن دمیتروس بکی رو دید و قلبش تند زد و حالش بد شد
دامیان:خوبی
دمیتروس:.ها ها اره اره باید برم دستوشی
دامیان:باش
بکی:انیا برم دستوشی الان میام
انیا:باش
و رفت
دمیتروس:غیرممکنه اصلا ممکن نی نه نه خاک بر سرم ای خدا
بکی اومد:عه دمیتروس اینه...حاجی عجب چیزیهههه\(^^)/
دمیتروس:باز قلبش تند زد و حالش بد شد افتاد رو بکی

بکی:حاجی خیلی خیلی........
وای اصلا بیهوشههههههههه کمک!
دامیان:لفت ندادن
انیا:حتما دارن....
دامیان:ببا سر بزنیم




دامیان:چ.چیشده.
بکی:نمیدونم حالش بد شد
دامیان:هوم....ببرینش عمارت و رفتن
دیدگاه ها (۲)

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

عشق پنهان

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

عشق پنهان

آوای شبپارت ۱۲ویو نویسنده ساعت : ۳:۳۰ بعد از این که انیا بکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط