ورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را ف

ورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟



پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. ..
پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم

‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت.
دیدگاه ها (۳)

دیشب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال، جای این که از جاده اصلی...

یارو اومده تو پیج سهراب سپهری پست گذاشته:“آقای سپهری من عاشق...

چت کردن دختر و پسر اروپایی:پسر: سلام، من مایکل هستمدختر: سلا...

وقتی که ما میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛عجب نقاشیه نکبت…چه دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط