هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم.

هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم.

فکر می کردم تا دلَم برایت تنگ شد
خودم را سرگرم کاری می کنم و حواسـم از تو پرت می شود.
کتابی بر می دارم و می خوانم،
به تماشای تلویزیون می نشینم و یک فنجان چای را تمام می کنم.
خیلی که تحمل خانه سخت باشد
می روم پیاده روی...

امّا

حالا

به قرآن دلتنگی دارد خفه ام می کند!‬
💙❤
دیدگاه ها (۱)

میدونی قشنگی زندگی به چیه؟اینه که تو بی خبر باشییکی بخاطر تو...

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی هاح...

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﺕ ﺭ...

زمان چیز عجیبیست !میدود !جلو می رود !و دوست داشتنی ترین آدم ...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.36(از زبون جونگ‌کوک)این ر...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط