آتش گرفتن ای غم و افروختم بس است

آتش گرفتن ای غم و افروختم بس است

یک دم رها نمی کنی ام سوختم بس است

سنگین شدم ز درد و چو سنگی به در خویش

خون را چو لعل در جگر اندوختم بس است
دیدگاه ها (۱)

زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد😭🏴دامان ز اشک و خون جگر پر س...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

Attar050511

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

فراتر از خویش

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

*بار غم از دلم می گلرنگ برنداشتاین سیل هرگز از ره من سنگ برن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :مخلوقات به طور کلّی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط