آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part16

چشاشو سگی کرد و بهم نگاه کرد بعدم راه افتاد

بهش آدرسو دادم و رفت به سمت پاساژ
توی راه خیلی جو بینمون سنگین بود

بلخره بعد تحمل ی جو سنگین رسیدیم پیاده شدم خدارو شکر کمرم فقط یکم درد داشت که اونش مهم نبود

همینکه یکم رفتم جلو نگینو با قیافه اخمالود دیدم

من:وایی سلام ببخشید دیرشد

نگین:میدونستم آخرشم دیر میکنی خالا ولش کن بیا بریم توی این مزون ببین چه لباسا داره

وارد مزون شدیم ولی اصلا دل و دماغ خریدو نداشتم ولی ماشالله نگین بجای منم خرید کرد

نگین:وا چته نفس همینجوری روی اون صندلی نشستی خوب پاشو حدقل ی نگا بنداز شاید خوشت اومد

من:ول کن بابا حوصله داریا

نگین:من گفتم بیایم بیرون حال توخوب بشه حال مارم گرفتی که

من:خیلی خوب پاشدم دیگه بریم بقیه مزونا

نگین:اوکی

رفیتیمو بزور نگین ی چندتا تیکه لوازم آرایش و لباس گرفتم
دیدگاه ها (۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part18سعید اومد تو اخمی کرد سعید:چرا نشستی بل...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part15پاشدم و سمت اتاق رفتم که آماده بشمدر کم...

فالوورا بالای۱۰تابشه عکس شخصیتارو میزارم💜🌌😊

part6:(دو روز بعد خونه ی خانواده ی پارک)حدودا دو روز از وقتی...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط