درخلوت خــــــاموش من؛

درخلوت خــــــاموش من؛
یادتونجوامیکند،
درظلمت سردشبم؛
صدشعله برپامیکند،
درلحظه های بی کسی؛
درکوچه های اضطراب،
یادتــــو؛
این همـــزادمــن،
بامن مدارامیکند؛
بااین همه بیگانگی،
درغربتی این گونه تلخ؛
یادتو،
این پیمانه را؛
برمن گوارامیکند،
دراین فضای غمزده؛
دراین غروب پرملال،
این آشنای مهربان؛
بغض مـــراوامیکند،
من بی توبایادتوام؛
هرجاکه هستم بامنی،
هرشعرمن نام تورا؛
درخویش نجـــوامیکند،
ای مهرزادشهرشب؛
شب خوش،
چه می داندکسی؛
کاین صحنه سازکوروکر،
فــــــــــــــرداچه بامامیکند.
(احمدبدیعی)
دیدگاه ها (۳)

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

خخخخخخخخ ....

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط