من می‌نویسم از غمم، اما تو رسوا می‌شوی

من می‌نویسم از غمم، اما تو رسوا می‌شوی

دیگر سراغم را نگیر! حالا که رویا می‌شوی

شاید که تو در خلوتم، یکبارِ دیگر پا نهی

مثل همین امشب که تو، در شعر من جا می‌شوی

ترسی درون من نبود؛ آن شب که دنیایم شدی
باور کن این درد مرا! فردا تو تنها می‌شوی!

جا می‌شود کنج دلم غم های بی‌پایان من

ترسیدم از رویای خود، تکرارِ فردا می‌شوی؟

شاید که اسم کوچکم، اینجا وُ آنجا بگذرد

دیگر نمی‌گویم، خودت، داری که پیدا می‌شوی!
دیدگاه ها (۱)

بہ عِــــشـــْــق شَـــــڪ ڪردم... اَز زَمان...

دلم از کسی بگیردپاکش میکنم گاه اشتباهش را گاه خودش را.....

تنهــــــا...یــک سقـــوط اســــت کــه، جــاذبه زمـــین مسئـ...

سبحانک یا لا اله الا انت،الغوث الغوث خلصنا من النار یارب خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط