ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۸۰

همه براشون دست زدن
منم شاد و خندون براشون دست زدم
فرد حلقه ها رو از جیبش در آورد و خواست تو دست نیکول بکنه که حلقه از دستش افتاد.
سعی کردم نخندم و لبهامو جمع کنم...
تند خم شد که باز حلقه از دستش لیز خورد و افتاد پایین سكو..
همه خندیدن
فرد با غیض گفت: چرا انقدر لیزه؟
و بالاخره موفق شد و برش داشت و پرید بالاي سکو.. جیمین خندون سر تاسفي تكون داد و گفت: ببین خواهر
دست گلمو دست کي دادم..اي خدا..
بلند خندیدم..
بالاخره حلقه رو دست هم کردن و همدیگه رو بوسیدن..
خيلي براشون خوشحال بودم.
این خوشبختي و شادي حق اونا هم بود..
براش خيلي صبر کرده بودن..
پر از آرامش و شادي برگشتم سمت جیمین..
شقیقه مو با عشق بوسید و منو تو اغوشش جا داد. صداي سوت و دست و موزيك تمام اطرافمون رو گرفته بود و ديگه هيچي جز شادي و سرخوشي و آرامش و گرماي آغوش مهربون جیمین احساس نمیکردم..
اخ خداا... حسم محشر بود
عشق.. واقعاً حس عجيبيه..
.یه حس خيلي قوي که روزها و ماه ها تو خودم حبسش
کرده بودم و بعد
بهش رسیده بودم
جیمین مال من بود. فقط من
اونقدر حسم خوب بود كه اشك شوقم بي اختيار جاري
شد.
اصلا نمیتونستم جلوي اشکام رو بگیرم خدایا ممنونم... خيلي ممنونم.
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۶۸۱دستامو دور گردن جیمین قفل کرده بودم و اون کمرم رو گر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۲دنیل و آنالی اومدن سمتمون و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۹جیمین خندون با دستاي گرمش گ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۸ضربان قلبم بالا رفت و لرزون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط