دیشب از سوز وفراقش غرق این جریان شدم

دیشب از سوز وفراقش غرق این جریان شدم
باهزاران مصیبت در شعر خود گریان شدم
یار در خانه و من در سوزو هجرانش به غم
غرق اشعار ترم در درحسرتش بریان شدم
الهی درد دوری را دوا نیست
دلش در پیش من مانا_چرا نیست بری
چو مجنون_خاک او گشتم نهانی
الهی ناله ای کن این روا نیست
دیدگاه ها (۴)

سیرم  از دنیا و گه بر آشیان سر می زنم خسته از آنجا گهی سرسوی...

تا  مرزِ جنون  به  پای  او ، می مانمارابه ی   عشقِ   او  بجا...

سر بسوی  آسمان  هر شب  تماشا میکنمعشقِ  پنهان از نظر مردود و...

پیراهنم را ازچمدان خیال بیرون می کشمبه همراه نازبالش بته ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط