خاطرات یک مرد متاهل؛

خاطرات یک مرد متاهل؛

یه روز اومدم خونه به زنم گفتم خانوم اگه من تو قرعه کشی بانک برنده شم تو چیکار میکنی؟
گفت نصف جایزه رو ازت میگیرم و برای همیشه ترکت میکنم و میرم
گفتم
خب من امروز 10 هزار تومن تو قرعه کشی بانک برنده شدم
بیا این 5 هزار تومن رو بگیر و برو دیگه نبینمت
دیدگاه ها (۱۴)

شخصی لرزان نزد شیخی آمد وگفت: دیشب خواب دیدم دو گرگ گرسنه به...

نمیدانستــــم کـــه دلــــت هنـــــــــــــــوز مهمــــان دا...

آذر سلام ...لطفا کمی مهربانتر از آبان باشپر از خبرهای خوب ات...

صبحتان بخیر به نام ﺍﻭﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ،

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

#تلنگرانه ‍ تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه‌ات اینه که ب...

#silence_after_you#Part3با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم ...

فیک تهیونگ

بیینبیا رو راست باشیممن دیوانم تو ام دیوانه ایهرکی که منو فا...

وقتی درسش بد بود و..

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

رمان لیچافصل ۳:برج شروع پایان من و توپارت ۳چاعان:خوبیلیا:نه ...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط