Part¹¹
Part¹¹
ا.ت ویو:
هانول:نه ما اینجا تشکر نمی کنیم بجاش یه کاره دیگه می کنیم
ا.ت:چیکار؟
هانول:با احترام گذاشتن به افراد اصلی عمارت ازشون قدردانی میکنیم
ا.ت:جالبه
به سمت در ورودی عمارت رفتیم در رو برامون باز کردن و وارد حیاط شدیم هانول با ذوق سمتم برگشت
هانول:راستی اسمت رو هنوز بهم نگفتی
ا.ت:من یانگ ا.ت هستم
هانول:فکر کنم اسم منو میدونی منم جئون هانول هستم
تعظیمی کردم و با خنده گفتم
ا.ت:خوشبختم
هانول هم تعظیم کوتاهی کرد
هانول:منم خوشبختم
ا.ت:راستی اون هایی که داخل سالن غذا خوری بودن کیا هستن؟
هانول:مامانم_برادر بزرگم_عموم_زنعموم_دختر عموم وخودم
ا.ت:اون کسی که با خونسردی داشت صبحونه اش رو میخور کی بود؟
هانول:اون برادرم بود جانگ کوک
ا.ت:جانگ کوک به معنی فردی از یه کشور زیبا و مستقل و هانول به معنی اسمان هستش
هانول همون جور که بهم نگاه میکرد ادامه داد
هانول:و ا.ت به معنی(...._معنی اسم خودتون رو بگید)
با ذوق نگاهش کردم
ا.ت:معنی اسمم رو از کجا میدونی؟
هانول:توی فرهنگ لغت اسمت رو دیدم واقعا معنی قشنگی داره
با خنده حرفشو تایید کردم هانول با ذوق گقت
هانول:بیا بریم اونور حیاط یه چیزی هست که باید نشونت بدم
همراهش رفتم تا به پشت عمارت رسیدیم
ا.ت:خب چی میخواستی نشونم بدی
هانول از پله هایی که اونجا بود بالا رفت
هانول:بیا هنوز مونده
منم پشت سرش رفتم که بلاخره وایستاد
ا.ت:چقدر پله هاش زیاد بود
دستام رو روی زانوهام گذاشتم و خم شدم و سرم رو پایین گرفتم تا یکم جون بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و صاف ایستادم که از تعجب خشکم زد منظره روبروم خیلی زیبا و رویایی بود مات و مبهوت بودم که هانول برگشت سمتم
هانول:میبینی چقدر قشنگه!
سری تکون دادم و نزدیک نرده های ایوان شدم یه دریاچه بزرگ و آبی روبروی عمارت بود هانول اومد کنارم ایستاد
هانول:اینجا جای مورد علاقه منه همیشه اینجا وقتمو میگذرونم
ا.ت:واقعا جای قشنگیه
مهو زیبایی منظره روبروم بودم که
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
ا.ت ویو:
هانول:نه ما اینجا تشکر نمی کنیم بجاش یه کاره دیگه می کنیم
ا.ت:چیکار؟
هانول:با احترام گذاشتن به افراد اصلی عمارت ازشون قدردانی میکنیم
ا.ت:جالبه
به سمت در ورودی عمارت رفتیم در رو برامون باز کردن و وارد حیاط شدیم هانول با ذوق سمتم برگشت
هانول:راستی اسمت رو هنوز بهم نگفتی
ا.ت:من یانگ ا.ت هستم
هانول:فکر کنم اسم منو میدونی منم جئون هانول هستم
تعظیمی کردم و با خنده گفتم
ا.ت:خوشبختم
هانول هم تعظیم کوتاهی کرد
هانول:منم خوشبختم
ا.ت:راستی اون هایی که داخل سالن غذا خوری بودن کیا هستن؟
هانول:مامانم_برادر بزرگم_عموم_زنعموم_دختر عموم وخودم
ا.ت:اون کسی که با خونسردی داشت صبحونه اش رو میخور کی بود؟
هانول:اون برادرم بود جانگ کوک
ا.ت:جانگ کوک به معنی فردی از یه کشور زیبا و مستقل و هانول به معنی اسمان هستش
هانول همون جور که بهم نگاه میکرد ادامه داد
هانول:و ا.ت به معنی(...._معنی اسم خودتون رو بگید)
با ذوق نگاهش کردم
ا.ت:معنی اسمم رو از کجا میدونی؟
هانول:توی فرهنگ لغت اسمت رو دیدم واقعا معنی قشنگی داره
با خنده حرفشو تایید کردم هانول با ذوق گقت
هانول:بیا بریم اونور حیاط یه چیزی هست که باید نشونت بدم
همراهش رفتم تا به پشت عمارت رسیدیم
ا.ت:خب چی میخواستی نشونم بدی
هانول از پله هایی که اونجا بود بالا رفت
هانول:بیا هنوز مونده
منم پشت سرش رفتم که بلاخره وایستاد
ا.ت:چقدر پله هاش زیاد بود
دستام رو روی زانوهام گذاشتم و خم شدم و سرم رو پایین گرفتم تا یکم جون بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و صاف ایستادم که از تعجب خشکم زد منظره روبروم خیلی زیبا و رویایی بود مات و مبهوت بودم که هانول برگشت سمتم
هانول:میبینی چقدر قشنگه!
سری تکون دادم و نزدیک نرده های ایوان شدم یه دریاچه بزرگ و آبی روبروی عمارت بود هانول اومد کنارم ایستاد
هانول:اینجا جای مورد علاقه منه همیشه اینجا وقتمو میگذرونم
ا.ت:واقعا جای قشنگیه
مهو زیبایی منظره روبروم بودم که
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
- ۴.۷k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط