در اين شهر مه آلوده منم تبعيدي و تنها

در اين شهر مه آلوده منم تبعيدي و تنها

عجين با درد و رنجم من گريزي نيست از غمها

غم غربت وجودم را احاطه کرده چون ماري

شدم فرزند تنهايي ز چشمم اشکها جاري

من آن محکوم معشوقم که محبوسم ز چشمانت

به پشت ميله هاي غم منم محتاج دستانت

مرا جرمي اگر باشد پرستش هاي تو بوده

هميشه زجر و آزارم نگاه سرد تو بوده

دل سردت نگار من شکنجه گاه من گشته

نگاه پوچ و بي مهرت ترحم گاه من گشته

کنون در کنج مژگانت به جرم عشق محکومم

دمادم انفرادي و هميشه غرق در خونم

شعر از خودم
دیدگاه ها (۱۵)

سید خلیل حاکم زاده شاعر رشتی

اشڪ رازیستـــلبخند رازیستـــعشق رازیستـــاشڪ ِ آن شب لبخند ِ...

بلاگر اهوازی یوتیوب ویسگون انگیزش امیرعلیa2 a2vira amirali__.a2

تو چسب روی زانو های زخمی منی.تو نور توی زندگی تاریک منی.تو ا...

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

نتونی به کسی بگی و به تنهایی با اون دردت کنار بیای...هعی چقد...

عشقم💋‏بگذار منبیشتر دوستت بدارمبیشتر عاشقت باشم،بیشتر بخواهم...

بفرست برای اونی که باید...❤️‍🩹دلتنگی ها فقط یه گوشه‌ی قلبت م...

💔🌹❤🌹💔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط