part عشق پنهان
part46 عشق پنهان
《ویو ات》
حالم اصلا خوب نمیشد هر دقیقه حالم بدتر و بدتر میشد
صورتم خیس عرق شده بود دستام میلرزید آخه کدوم سرما خوردگیه آدم رو به این حال درمیاره ...
《ویو جونگ کوک》
از اتاق کارم اومدم بیرون داشتم از پله ها میرفتم پایین که ...
اجوما: آقا...
جونگ کوک: چی شده ؟
اجوما: خانم حالش خیلی بده هر دقیقه بدتر میشه
جونگ کوک: خب چرا وایستادی برو دکتر رو خبر کن بگو زود بیاد
اجوما: چشم فقط شما تا وقتی برمیگردم مواظب خانم باشید خیلی نگرانشون هستم
جونگ کوک: باشه برو زودتر
سریع رفتم توی اتاق ات صورتش خیس عرق شده بود دستاش میلرزید سریع رفتم پیشش و روی تخت نشستم
جونگ کوک: ات حالت اصلا خوب نیست به اجوما گفتم دکتر خبر کنه
ات: ... حالم ... خ ... خیلی بده《خیلی اروم》
《ویو ات》
جونگ کوک بلافاصله محکم بغلم کرد دستام که میلرزید خود به خود بالا رفت و جونگ کوک رو بغلم کردم احساس آرامش داشتم احساس امنیت حس میکردم کم کم داره حالم بهتر میشه جونگ کوک میخواست بلند بشه چون دکتر اومده بود
نویسنده: ات توی بغل جونگ کوک بود که جونگ کوک خواست بلند بشه که ات محکم تر بغلش کرد تا از پیشش نره
ات: وایستا ... نرو از بغلم ...《چشماش رو توی بغل جونگ کوک بست》
نفس عمیق کشیدم
جونگ کوک: ات دکتر اومده بزار بلند شم تا معاینت کنه
توی بغل جونگ کوک هر دقیقه حالم بهتر میشد نمی خواستم از بغلم بره با اینکه ازش متنفرم ولی احساس میکنم حس نفرتم بهش داره تبدیل میشه به حسی که تا بحال هیچ وقت تجربش نکرده بودم و این برام خیلی عجیب بود ...
پارت هدیه 🎁بخاطر ۵۰۰ تایی شدنمون قشنگا بمونید برام💋💋
♡شرط پارت بعد☆
☆۹۰لایک♡
♥︎۵۵کامنت★
★۳۰بازنشر♥︎
《ویو ات》
حالم اصلا خوب نمیشد هر دقیقه حالم بدتر و بدتر میشد
صورتم خیس عرق شده بود دستام میلرزید آخه کدوم سرما خوردگیه آدم رو به این حال درمیاره ...
《ویو جونگ کوک》
از اتاق کارم اومدم بیرون داشتم از پله ها میرفتم پایین که ...
اجوما: آقا...
جونگ کوک: چی شده ؟
اجوما: خانم حالش خیلی بده هر دقیقه بدتر میشه
جونگ کوک: خب چرا وایستادی برو دکتر رو خبر کن بگو زود بیاد
اجوما: چشم فقط شما تا وقتی برمیگردم مواظب خانم باشید خیلی نگرانشون هستم
جونگ کوک: باشه برو زودتر
سریع رفتم توی اتاق ات صورتش خیس عرق شده بود دستاش میلرزید سریع رفتم پیشش و روی تخت نشستم
جونگ کوک: ات حالت اصلا خوب نیست به اجوما گفتم دکتر خبر کنه
ات: ... حالم ... خ ... خیلی بده《خیلی اروم》
《ویو ات》
جونگ کوک بلافاصله محکم بغلم کرد دستام که میلرزید خود به خود بالا رفت و جونگ کوک رو بغلم کردم احساس آرامش داشتم احساس امنیت حس میکردم کم کم داره حالم بهتر میشه جونگ کوک میخواست بلند بشه چون دکتر اومده بود
نویسنده: ات توی بغل جونگ کوک بود که جونگ کوک خواست بلند بشه که ات محکم تر بغلش کرد تا از پیشش نره
ات: وایستا ... نرو از بغلم ...《چشماش رو توی بغل جونگ کوک بست》
نفس عمیق کشیدم
جونگ کوک: ات دکتر اومده بزار بلند شم تا معاینت کنه
توی بغل جونگ کوک هر دقیقه حالم بهتر میشد نمی خواستم از بغلم بره با اینکه ازش متنفرم ولی احساس میکنم حس نفرتم بهش داره تبدیل میشه به حسی که تا بحال هیچ وقت تجربش نکرده بودم و این برام خیلی عجیب بود ...
پارت هدیه 🎁بخاطر ۵۰۰ تایی شدنمون قشنگا بمونید برام💋💋
♡شرط پارت بعد☆
☆۹۰لایک♡
♥︎۵۵کامنت★
★۳۰بازنشر♥︎
- ۶.۴k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط