PART

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ

#PART_278🎀•
دلبر كوچولو
سری تکون داد روی مبل نشست

با تعجب زبونم لکنت گرفته بود

-ارسلان لطفا

-نه باید به عقدم دربیای باید اسمم بیاد تو شناسنامت اونم واقعی

بلند شدم
که با داد بلندی که کشید باز سرجام نشستم

-غلط میکنی بلند بشی
هیچوقت انقد عصبی نبود

-بخون حاج اقا

ایندفعه بابام بلند شد
-بسه نمیخوام دخترم با تو ازدواج کنه ارباب

ارسلان پوزخند بلندی زد

-چی گفتی؟نشنیدم

بابام نزدیکتر شد
-ارباب دخترم اجازش با منه

متعاقبا ارسلان هم بلند شد و رو به روش ایستاد

-دخترت از من حاملس هنوزم نمیخای به عقدم دربیاد؟

با حرفی که شنیدم بلند شدم

شاید بابا تغییر کرده بود ولی نه انقد که تحمل اینو داشته باشه




انگار اوضاع خیته🙈֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ

#PART_278🎀•
دلبر كوچولو
سری تکون داد روی مبل نشست

با تعجب زبونم لکنت گرفته بود

-ارسلان لطفا

-نه باید به عقدم دربیای باید اسمم بیاد تو شناسنامت اونم واقعی

بلند شدم
که با داد بلندی که کشید باز سرجام نشستم

-غلط میکنی بلند بشی
هیچوقت انقد عصبی نبود

-بخون حاج اقا

ایندفعه بابام بلند شد
-بسه نمیخوام دخترم با تو ازدواج کنه ارباب

ارسلان پوزخند بلندی زد

-چی گفتی؟نشنیدم

بابام نزدیکتر شد
-ارباب دخترم اجازش با منه

متعاقبا ارسلان هم بلند شد و رو به روش ایستاد

-دخترت از من حاملس هنوزم نمیخای به عقدم دربیاد؟

با حرفی که شنیدم بلند شدم

شاید بابا تغییر کرده بود ولی نه انقد که تحمل اینو داشته باشه




انگار اوضاع خیته🙈
دیدگاه ها (۶)

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫ ...

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫ ...

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫ ...

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫ ...

کله‌ام و گذاشته بودم لای در و نصف صورتم بیرون بود، لامصب مگه...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط