پارت ۱۰

پارت ۱۰

ساسکه کف رفته بود توی چشم هایش، دقیقا توی بدترین زمان. چشم هایش را محکم بست و هول هولکی صورتش را شست:"وای به روزت اگه ببینمت. دعا کن چشام نبیننت."
مرد بزرگتر که اصلا برایش مهم نبود، ساسکه را دست کم گرفت. در کابین را پشت سرش بست:"مثلا یه بچه مثل تو چیکار میخواد بکنه؟"
ساسکه چشم هایش را مالید(الان شارینگان در میاری دادا) چند بار چشم هایش را باز و بسته کرد و تصویر تار مرد را جلوی رویش دید، دستش را مشت کرد:"کابین خصوصیه، بعد تو میای تو؟ بیجا میکنی."
به مرد مشت زد، تا جایی که میتوانست محکم:"من واسه کتک زدن مردم افتادم زندان، بچسب به کارت مردک."
مرد که اصلا انتظارش را نداشت جوانی مثل ساسکه اینطوری اورا بزند، مجبور شد برای تعادل دستش را به دیوار بگیرد:"چه زوری داری چشمت نزنن."
N:"چه خبره اینجا؟"
ناروتو که در کابین را باز کرد ساسکه را دید که مشتش را بالا گرفته بود یک مرد را بزند. دهانش باز ماند:"ساسکه...؟"
ساسکه سریع انگشتش را اورد بالا:"بخدا اون اول غلط بازی دراورد."
مرد ساسکه را هل داد و او روی ناروتو خراب شد، با هم افتادند از کابین بیرون:"جغله ها. یه مشت بچه سال اوردن تو زندان."
ساسکه که بالای سر ناروتو افتاده بود به او پوزخند زد:"به به یاد راهنمایی افتادم."
N:"گمشو باو."
او گفت و ساسکه را که بالای سرش بود زد کنار:"الان وقتش نیست." (بچه ها اگه تا الان بدون شورت تصورشون کرده بودین باید بگم دارن🗿)
کل زندانی ها به ناروتو و ساسکه و ان مرد نگاه کردند. بعد یکی شروع کرد، طبق معمول:"عه بچه ها دعوا."
کل زندانی ها مثل تماشاچی نشستند سر جایشان:"بزنین همو، بزنین!"
یاهیکو زد تو سر خودش:"اون ساسکه س با ناروتو؟"
ناگاتو که نمیخواست خودش را درگیر کند برگشت سمت پنجره:"ما باهاشون نیستیم."
مرد قلنج دست هایش را شکاند، یکی از زندانی ها رفت بالای یکی از کابین ها و شروع کرد گزارش کردن:"حالا ما کشتی گیر نامرد زندانو داریم که میخواد دو تا جوجه رو از کمر بندازه. ماشالا دلاور، خداقوت پهلوان."
و همین کارش باعث شد جو توی حمام سنگین تر شود و کامل بند و بساط کشتی پهن شود وسط. ساسکه شانه ی ناروتو را که بلند شده بود مرد را بزند گرفت:"اینکارو بکنی فقط جرم برای من میوفته تو هم وقت بیشتری نگهبان میمونی. بیا دست به سرش کنیم."
ناروتو با دهان باز برگشت طرف ساسکه و با حرص زمزمه کرد:"دست به سر چی میخواد لهمون کنه. بعدا با مسئول بخش حرف میزن-"
ولی همان موقع مرد ناروتو را گرفت و مثل پر کاه بلندش کرد:"چی پچ پچ میکنین اونجا؟"
زندانی ها با ذوق هورا کشیدند.
Sa:"بهت گفتم نباید بزنیمش."
ولی وقتی مرد دست ناروتو را پیچاند ساسکه سریع بلند شد:"نظرم عوض شد بیا بزنیمش."

جیرایا با خیال راحت توی دفترش لم داد و لپ تاپش را باز کرد. یک نفس راحت کشید و با لبخند کاسه پشمک های حاج عبدلله اش را کشید جلو:"اخیش، بالاخره ناروتو دسته گل به اب نمیده. یه دوتا فیلم بیشوری خوشگل نگاه کنیم حالمون جا بیاد."
و فیلتر شکنش را روشن کرد و مطمئن شد کسی از جلوی دفترش رد نمیشود. با گونه های سرخ و کلی هیجان سه تا پشمک چپاند توی دهانش:"دل تو دلم نیس عر."

•شما وصل نشدید•

لب و لوچه جیرایا وا رفت:"چی؟ چرا؟"
شروع کرد پشت سر هم دکمه را فشار دادن.

•شما وصل نشدید شما وصل نشدید شما وصل نشدید•

جیرایا مشتش را کوبید رو میز:"سگ تو روح این نت."

و بعد از طرف حمام مردانه بلند ترین صدای ضربه ای که جیرایا شنیده بود بلند شد. پشمک های روی میز لرزید. جیرایا چشم بسته میتوانست بگوید کار کیست.
J:"ناروتوووووو مگه دستم نرسه بهت!"
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۱۱ایتاچی پاکت قرص را برداشت. خش خش ان زیر انگشتانش باعث...

چی بود این دیدم من...

پارت ۱۰کاکاشی باور نمیکرد چی شنیده، ولی هر چی فکر میکرد با ع...

پارت ۱۸یک لحظه قلب ناروتو نزدیک بود بایستد، نفسش توی سینه اش...

پارت ۴۲ناروتو، تا جایی که میتوانست جلوی خودش را گرفت تا ان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط