I loved be angel
I loved be angel
PART 12
ویو شب ( ساعت ۹ )
ا/ت . این بارونه هنوز بند نیومده
یورا. خوب چیکار کنم؟
ا/ت . ضدحال .... ایش
یورا . باز تو بیکار شدی وایستادی اینجا رو مخ من دختر....
ا/ت . چیکار کنم خوب حوصله ام سر رفته ...
یورا. برای اتاق ۳۴۵ شام بردی ؟
ا/ت . هینن واییی یادم رفته بود.. ( سریع رفت آشپزخانه و شان برای تهیونگ کشید و رفت سمت اتاقش
ا/ت . در زد و وارد اتاق شد.... سلام
تهیونگ. آروم سر تکون داد و بیرون رو نگاه میکرد...
ا/ت . شام آوردم..،. گذاشت کنار پاتختی و نشست رو صندلی
ا/ت . چیزی شده؟
تهیونگ. خیلی فضولی نکن دختر ... ( ظرف شامش رو برداشت و شروع به خوردن
ا/ت . اصلا بهت نمیخوره همچین جایی باشی
تهیونگ. جوابی نداد و همچنان مشغول بود
ا/ت . نسبت به بقیه بیمارا عاقل تری حداقل این چند روزی که من باهات بودم رفتارات مثل یه فرد عادی بوده ...
من فردا با ریس اینجا حرف میزنم شاید مرخصت کردن ...
تهیونگ. بازم محل نداد و مشغول خوردن بود
ا/ت . چرا چیزی نمیگی؟
تهیونگ . یه نگاه خنثی به ا/ت انداخت ... برای اینکه نخوام حرف بزنم باید از تو اجازه بگیرم خان دکتر ؟ ( تیکه انداخت
ا/ت . نه ....ببخشید راحت باش .
تهیونگ. راحتم ( بیخیال
ا/ت . منو باش میخام سفارش کیو بکنم مردک قدر نشناس ( تو دلش
تهیونگ. تمام تلاشتو بکن فردا مرخص شم .... اون بیرون خیلی کار دارم
ا/ت . باشه ... سعیمو میکنم...
تهیونگ. خوبه .... بعد از اینکه مرخص شدم از اینجا استفا میدی و باهام میای به شرکت ...
ا/ت . تو واقعا در این مورد جدیی؟ من تجربه کار کردن تو شرکت رو ندارم
تهیونگ. به نظرت من باهات شوخی دارم
؟ .... تجربه به دست میاد
ا/ت. بهت که نمیخوره اهل شوخی باشی ... فکر میکردم داری دروغ میگی
تهیونگ . دفعه آخرت باشه همچین فکرایی میکنی .. ( یکم عصبی طور
ا/ت . باشه بابا عصبی نشو ...
ادامه دارد....
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 12
ویو شب ( ساعت ۹ )
ا/ت . این بارونه هنوز بند نیومده
یورا. خوب چیکار کنم؟
ا/ت . ضدحال .... ایش
یورا . باز تو بیکار شدی وایستادی اینجا رو مخ من دختر....
ا/ت . چیکار کنم خوب حوصله ام سر رفته ...
یورا. برای اتاق ۳۴۵ شام بردی ؟
ا/ت . هینن واییی یادم رفته بود.. ( سریع رفت آشپزخانه و شان برای تهیونگ کشید و رفت سمت اتاقش
ا/ت . در زد و وارد اتاق شد.... سلام
تهیونگ. آروم سر تکون داد و بیرون رو نگاه میکرد...
ا/ت . شام آوردم..،. گذاشت کنار پاتختی و نشست رو صندلی
ا/ت . چیزی شده؟
تهیونگ. خیلی فضولی نکن دختر ... ( ظرف شامش رو برداشت و شروع به خوردن
ا/ت . اصلا بهت نمیخوره همچین جایی باشی
تهیونگ. جوابی نداد و همچنان مشغول بود
ا/ت . نسبت به بقیه بیمارا عاقل تری حداقل این چند روزی که من باهات بودم رفتارات مثل یه فرد عادی بوده ...
من فردا با ریس اینجا حرف میزنم شاید مرخصت کردن ...
تهیونگ. بازم محل نداد و مشغول خوردن بود
ا/ت . چرا چیزی نمیگی؟
تهیونگ . یه نگاه خنثی به ا/ت انداخت ... برای اینکه نخوام حرف بزنم باید از تو اجازه بگیرم خان دکتر ؟ ( تیکه انداخت
ا/ت . نه ....ببخشید راحت باش .
تهیونگ. راحتم ( بیخیال
ا/ت . منو باش میخام سفارش کیو بکنم مردک قدر نشناس ( تو دلش
تهیونگ. تمام تلاشتو بکن فردا مرخص شم .... اون بیرون خیلی کار دارم
ا/ت . باشه ... سعیمو میکنم...
تهیونگ. خوبه .... بعد از اینکه مرخص شدم از اینجا استفا میدی و باهام میای به شرکت ...
ا/ت . تو واقعا در این مورد جدیی؟ من تجربه کار کردن تو شرکت رو ندارم
تهیونگ. به نظرت من باهات شوخی دارم
؟ .... تجربه به دست میاد
ا/ت. بهت که نمیخوره اهل شوخی باشی ... فکر میکردم داری دروغ میگی
تهیونگ . دفعه آخرت باشه همچین فکرایی میکنی .. ( یکم عصبی طور
ا/ت . باشه بابا عصبی نشو ...
ادامه دارد....
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۲۶.۷k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط