می‌دانی من چقدر ذوق دارم برای پاییز؟ برای خنکای عصرهنگام

می‌دانی من چقدر ذوق دارم برای پاییز؟ برای خنکای عصرهنگام و ایستادن کنار پنجره؟ برای باران و قدم زدن توی خیابان و روی برگ‌های خشک و نارنجی؟ برای بوی نارنگی؟ برای نشستن کنار آتش و چای نوشیدن و حرف زدن با یک آدم خوب؟!
تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برای پاییز؟ برای یک خیابان خیس و باران و موزیک و لب‌هایی که می‌خندد؟ برای دلی که به قدر ساعاتی اندوه یادش نیست؟!
تو می‌دانی من چقدر دلم لک زده برای اینکه باران ببارد و زیر باران خیس شوم و زیر باران با کسی حرف بزنم و زیر باران به آسمان نگاه کنم و زیر باران قدم بزنم؟!
تو نمی‌دانی من چقدر دلم تنگ شده برای صدای خش‌خش برگ‌ها و غرش ابرها و قارقار کلاغ‌ها؟
تو نمی‌دانی من چقدر ذوق دارم برای پاییز! نمی‌دانی.🍁
دیدگاه ها (۱)

قسم بهپاییزی که در راه استو به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها......

پاییز هوای توست !در سرم که می پیچی برگ ریزان شعرهایمشروع می ...

پاییز جان...نارنجیِ خوش آب و رنگم...لطفا هوای چشم های خیس......

پاییز هم می توانست بهار باشد اگر چـشمان تـو را نـمی دیـد ...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ اگر روزی گذرت افتاد از کوچه ی خاطرات ‌‌ ...

‌اكنون بيشتر از هميشه به تو فكر می کنم. امروز باران می آید، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط