بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم
دیدگاه ها (۸)

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود ه...

حالا که برف اومده، درستش این بود: مادربزرگ زنده بود، نوه هاش...

سوختم این سوختن رانگارم دید و رفتباختم در عشقبراین باختن خند...

غرق تمنا شدم غرق ...

my littel boy

به عکس نکنید دقت داشم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط