My professor

My professor
Chapter:2
Part:5

با لحنی که دست کمی از لحن بیان وصیت نامه نداشت لب زدم:

هیزل:جونگ کوک جلوشو بگیری ... اون ... هممونو نابود میکنه ... هر چهار نفرمونو .

ساعدشو به زانوش تکیه داد ، موبایلشو آروم بین انگشت شست و سبابه ش چرخوند و متفکر و ساکت بهم نگاه کرد ... اما بازم انگار چیزی نمیدید

هیزل :جونگ کوک ... خواهش میکنم... حرف بزن! .... خواهش میکنم ....!!

نفس عمیقی کشید ... و بعد از یه مکث کوتاه گفت :

جونگ‌کوک:اگر میخواست کسی رو نابود کنه مطمئن باش تا الان هزار مرتبه انجامش داده بود . هزینه اش یه گلوله بیشتر نبود براش...تو این زمینه ازش نترس ... آسیبی به تو یا برادرت نمیزنه .

هیزل :به خودت چی؟ ... داری جلو چشمام آب میشی ...

یک آن نفسم قطع شد
چند بار سرفه کردم ... و وقتی هوا دوباره تو ریه های داغم جریان پیدا کرد خیره بهش با صدایی که رفته رفته بی جون تر میشد ادامه دادم:

هیزل :به چیزی تهدیدت کرده که اینطور در برابرش سکوت کردی؟

جونگ‌کوک:دیر که بشه، همه چی تهدید محسوب میشه دیر شده هیزل .

هیزل: اگه داداشم بفهمه چی

به محض تصور کردن اخمهای داداشم، قلبم تو سینه ام تکون خورد و موج سردی از استرس تو بدنم پیچید.
آه خدایا

جونگ‌کوک :متاسفانه یا خوشبختانه، کارشو خوب بلده ... نگران این موضوع نباش .

هیزل :نامجون نقاشیشو پیدا کرده جونگ کوک .... خیلی نزدیک شده ... چیزی به رو شدن واقعیت باقی نمونده ... اگه رو بشه، هیچکدومشون کوتاه نمیان و تا همدیگه رو کنار نزنن بیخیال نمیشن. من باید چیکار کنم ... اینکه تمام این مدت بهش دروغ گفتم و اینجا موندم برادرمو فلج میکنه ....

كلمات آخرم همراه شد با حلقه زدن یه لایه ی ضخیم و داغ از اشک توی چشمام ...
من نمی‌خوام از پشت به نامجون خنجر بزنم

حوله ی روی پیشونیم رو که به طرفش کاملا از حرارت بدنم گرم شده بود برعکس کرد ... و دوباره به چشمام خیره شد .

این بار به غم توی نگاهش یه اطمینان هم اضافه شده بود ... اطمینانی که تونست برق امید رو برای لحظاتی به چشمای مردونه و پرمفهومش برگردونه.

جونگ‌کوک :مسئولیت همش گردن منه ... خب؟ ... اسم من پای تک تک موادیه که خریداری شده تو نمیخواستی برادرت بفهمه توی خطری و من مجبورت کردم کنار من و توی خونه ای که دشمن برادرت توش زندگی میکنه بمونی . چون بی عقلی کردم و عاشق کسی شدم که نباید میشدم. چون دلم رفت واس خواهر کوچولوی کیم نامجونی که در به در دنبال کسی که خوب میدونستم کیه میگشت

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪶

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۴)

My professor Chapter:2Part:6جونگ کوک:تو هیچ همکاری ای با بان...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

سلام نارنگیامامیدوارم حالتون خوب باشهچون گفتید بعد از پایان ...

جونگ کوک این رو توی تیک تاک ریپوست کرد😎😎منم کردم بعد جونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط