CHERRY BLOSSOM

CHERRY BLOSSOM
Part 24
ویو رز
یه تاکسی گرفتم و راهی خونه شدم وقتی رسیدم دیدم که یه کامیون دارای لوازم خانگی جلوی در ساختمون ایستاده و چند تا مرد دارن وسایلشو میبرن داخل ساختمون بیخیالشون شدم و رفتم داخل آسانسور و دکمه ی مورد نظرمو فشار دادم........
(طبقه یازدهم)
هیونجین: لطفا مواظب اون کارتون باشید داخلش شکستنیه
؟: چشم
هیونجین: ممنون
+هیونجینا!
هیونجین: رز....اون ساعت سریع رفتی نشد حرف بزنیم اینجا چیکار میکنی؟
+اوه اره نشد حرف بزنیم منم میخواستم همین سوالو از تو بپرسم، اینجا چیکار میکنی؟
هیونجین: خب راستش اینجا خونه ی جدیدمه قراره یه مدتی اینجا زندگی کنم
+آ....آها
هیونجین: خب نگفتی تو اینجا چیکار میکنی؟
+خب راستش خونه ی منم توی همین طبقه ست
هیونجین: واقعا؟
+اوهوم
هیونجین: اگر از هم جدا نمیشدیم شاید الان به جای همسایه همخونه میبودیم
+فکر کردم بعد از جدا شدنمون قرار نبود دیگه درباره رابطمون حرفی بزنیم و قرار بود مثل دوستای معمولی باشیم
هیونجین: درسته
؟: آقای هوانگ اینو کجا بزارم؟
هیونجین: بزارینش همونجا الان میام
+بیشتر از این مزاحمت نمیشم برو به کارت برس
هیونجین: پس بعداً میبینمت(لبخند)
+باشه خداحافظ
ویو رز
رمز در رو زدم و وارد خونه شدم حس خستگی زیادی میکردم بخاطر همین تصمیم گرفتم برم یه دوش بگیرم رفتم سمت اتاقم و بدون معطلی لباسامو در اوردم و رفتم سمت حموم داخل اتاق
(پرش زمانی به ۳٠ مین بعد)
شیر دوش رو بستم و خواستم حوله امو بپوشم و برم بیرون که یادم افتاد اصن حوله نیوردم
+تف توی این شانس و تف بیشتر توی یاد و هوشت هوانگ رز(با خودشه)
بعد از کمی فکر کردن تصمیم گرفتم که همینطور لخت برم حوله امو بردارم بلاخره هان که خونه سونگمینه
(فلش بک به زمانی که رز از سونگمین و هان خداحافظی کرد و رفت تا بره پیش هیونجین)
_میگم....
£(نگاهشو داد به سونگمین) چی؟
_بنظرت رز یکم مشکوک نمیزد؟
£چه چیز مشکوکی ازش دیدی که همچین فکری میکنی؟
_سریع خداحافظی کرد و رفت و نزاشت هیچکدوممون همراهش بریم
£راست میگی هاااا
_(پس کله ای به هان زد) نا سلامتی مافیا تشریف دارم
£گگگگ
_ببند دهنو
£خب پس من میرم ببینم واقعاً رفت خونش
_صبر کن ببینم چرا تو بری؟
£حتماً تو میخوای با این وضعت بری؟
_باهم میریم
£باشه پس لباساتو عوض کن بریم
_باش پس صبر کن
£اوکی
سونگمین و هان باهم سوار ماشین شدن و رفتن سمت خونه ی رز و وقتی رسیدن بدون توجه به اطراف هان رمز در رو زد و رفتن داخل جلوی در کفشای رز رو دیدن ولی خبری از خودش نبود پس هردوشون شروع کردن به صدا کردن رز وقتی دیدن جوابی نمیشنون ترسیده رفتن سمت اتاقش و درو باز کردن و با چیزی رو به رو شدن که قرار بود عامل مرگشون بشه....

ادامه دارد🍒.....
شرایط: ۳۵ لایک ۳۵ کامنت
دیدگاه ها (۳۵)

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉Part 6(پرش زمانی) ویو والریاصبح با درد شدیدی...

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉Part 7_چشم، نا امیدتون نمیکنم(رو به والریا) ...

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉Part 5هی به سینش مشت میزدم و ازش میخواستم که...

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉 Part 4(۸ may)&:قربان جسدش رو پاکسازی کردن ه...

پارت ۲۲

۳ پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط