«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۶۵

خيلي حس و حال خوبی داشتم.

حس

کردم صداي زنگ در رو شنیدم.

با دقت گوش دادم.

اما صدايي نيومد.

نصفه شبه حتما اشتباه کردم

چرخیدم که باز صداش رو شنیدم.

تند موزيك رو قطع کردم و سمت در رفتم.

از چشمی نگاه کردم.

تهیونگ؟

متعجب در رو باز کردم

از این عادتا نداشت پاشه بیاد جلوي در خونه من..

اونم این وقت شب..

کمي از رقص نفس نفس میزدم و موهام بهم ریخته بود.

اروم گفتم: سلام.

نگاهي به سرتاپام انداخت و نگاه ازم کند و به در خیره شد و جدي مثل همیشه گفت سلام. از شنیدن صداي آهنگ

فهميدم بيداري و..

یه کم اشفته و شاید گنگ

بود.

یه جوري انگار سخت بود براش..

ابرو بالا انداختم و گفتم چيزي شده؟ چيزي ميخواي؟ صورتشو تو هم کشید و گفت دیر وقته..میدونم اما... سریع گفت: من یه کار خيلي مهمي برام پیش اومده ...

گنگ گفتم این وقت شب؟

با غیض گفت: بله. اگه شما اجازه بدین.

لبخند زدم و گفتم: بله...میفرمودین جدی گفت: مجبورم برم... اما..میخوام از يکي مراقبت
جدي گفت: مجبورم ..برم... اما... میخوام از يکي مراقبت

كني..ميتوني؟

تند و با ترس گفتم:سگه؟

خیره شد تو چشمام.

تند گفتم اگه سگه میترسم..شرمنده..

اروم گفت نه.. سگ نیس

اروم گفت نه.. سگ نیست.

-گربه؟

اخم کرد و گفت: الان قراره تك تك حيوونا رو نام ببري؟كي

گفت حیوونه حالا؟

خوب اگه حیون نیست قبوله..

جدي زل زد بهم و گفت: میارمش..

تند گفتم خوب چیه؟ کیه؟ پرنده است؟

نفس عميقي كشید و بی توجه بهم رفت سوار اسانسور

شد.

واه..

همونجور منتظر موندم

حدود دو سه دقیقه بعد اسانسور اومد بالا و در رو باز کرد و اومد بیرون و از پشت پاش یه دختر کوچولوي ناز با موهاي چتري طلايي و لباسهاي سرتاپا صورتي اومد جلو...

وووي

خداا...

همون دختر کوچولوي تو عکس بود..

اره..خودش بود..

دلم رفت..

موهاي چتريش رو به زور دوگوش و خرگوشي بسته بود که چون موهاش کم بود خيلي نازتر شده بود.. چشماي عسلي خوش رنگی داشت که کمی نگران به نظر

میرسید

چقدر ناز بود.

فك كنم ٣ یا ٤ سالش بود..

با ذوق زانو زدم و گفتم:وااي خداا...سلام..
با محبت کشیدمش جلوتر و :گفتم بریم بخوابیم نظرت

چیه؟

تند گفت:نه...برقصیم..
دیدگاه ها (۰)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۶با ذوق زانو زدم و گفتم:وااي...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۷ذوق زده بلند خندید و خودشو ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۴از دیدن کت و شلوار جديد توي...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۳که روبروي پسر بچه بوري روي ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۸جدي و خشن گفت نه. زل زدم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط