یک روز برایت تعریف خواهم کرد..
یک روز برایت تعریف خواهم کرد..
آن شب کہ رفتـے
باران آمد
و من زیر باران تا صبح خیابان ها را پیاده روے کردم...
یک روز
برایت خواهم گفت
بعد از تو
شب ها از پا درد خوابم نمـےبرد
راستـے
اصلا شب ها خوابم نمـےبرد...
زندگـے شده بود بیدارےِ الکـے...
یک روز برایت تعریف خواهم کرد
کہ من بین جدایـے و رفتن،
جاودانگیت را انتخاب کردم
کہ تو باشـے و من نتوانم هیچکس را دوست داشته باشم
یک روز برایت خواهم گفت
تو بہ من یک عمر قدم زدن در باران بدهکارے...
یک عمر چاے خوردن در بالکن...
یک روز برایت خواهم گفت
و من ایستادم و گریه نکرده ام
کہ نشود برگردے
یک روز خواهم گفت
کہ هیچ وقت نخواستہ ام برگردے
چون مـےدانستم حالا کہ رفتہ اے دیگر نمـےآیـے...
آن شب کہ رفتـے
باران آمد
و من زیر باران تا صبح خیابان ها را پیاده روے کردم...
یک روز
برایت خواهم گفت
بعد از تو
شب ها از پا درد خوابم نمـےبرد
راستـے
اصلا شب ها خوابم نمـےبرد...
زندگـے شده بود بیدارےِ الکـے...
یک روز برایت تعریف خواهم کرد
کہ من بین جدایـے و رفتن،
جاودانگیت را انتخاب کردم
کہ تو باشـے و من نتوانم هیچکس را دوست داشته باشم
یک روز برایت خواهم گفت
تو بہ من یک عمر قدم زدن در باران بدهکارے...
یک عمر چاے خوردن در بالکن...
یک روز برایت خواهم گفت
و من ایستادم و گریه نکرده ام
کہ نشود برگردے
یک روز خواهم گفت
کہ هیچ وقت نخواستہ ام برگردے
چون مـےدانستم حالا کہ رفتہ اے دیگر نمـےآیـے...
- ۷۱۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط