روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشین

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشین
لزرش دستان و شرم و یک حیای دلنشین

روزگاری چون کبوتر پر زنان در جستجو
بهر دیدار نگاری در هوایی دلنشین

زورق احساس بود و موج دریای خیال
شب نخوابیدن به شوق روزهای دلنشین

رامش آواز بود و درد دلهای غریب
در سکوت خامه ی دل نامه های دلنشین

جامه های پر ز عطر و گونه های سرخ فام
یک گل و چندی کتاب و هدیه های دلنشین

مرکبی همچون نسیم و کوچه ای همچون بهار
دست در دست نگار و جاده های دلنشین

ای دریغ امروز رنگی نیست از آن روزگار
نیست دیگر پاکبازی ، با وفای دلنشین

چهره ها در هم شدست و باده های زر شکست
با کسی دیگر نمانده هم صدای دلنشین
دیدگاه ها (۱)

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای دل...

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای دل...

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای دل...

‌ روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای ...

. روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای ...

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای دل...

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلزرش دستان و شرم و یک حیای دل...

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشینلرزش دستان و شرم و یک حیای دل...

*روزگاری عشق بود و ترس های دلنشین لرزش دستان و شرم و یک حیای...

مهدی شریفی شادفر شاعر سنقری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط