جاتون خالی یه شب رفتم یه کبابی، تابلو بزرگ زده بود که:

جاتون خالی یه شب رفتم یه کبابی، تابلو بزرگ زده بود که:
"١٠٠% گوسفندی"
بعد از خوردن کباب فهمیدم منظورش به من بوده،
که ١٠٠% گوسفند بودم که رفتم اونجا!!!
دیدگاه ها (۴)

دختر تنها{3}

My little fairy پری کوچولوی من پارت ۱ته: امروزم شرکت مثل روز...

رومان قطره قرمز (پارت 7)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان

وقتی اسپایدرمن بود و تو... ᴘᴀʀᴛ1شاید بگید این ها همش الکی ول...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط