و به خاطر اینکه اتفاقات اون روز خیلی روم تاثیر داشته بود

و به خاطر اینکه اتفاقات اون روز خیلی روم تاثیر داشته بود و وقتی که تصادف شد خون‌ریزی معده کردن.
داداشم و زن داداشم خداروشکر که خوب شدن ولی من یه مدت کوتاهی داخل کما بودم.
بعد از چند ماه از بیمارستان مرخص شدم و بابام چون خیلی ناراحت بود...
دیدگاه ها (۰)

قبول کرد که من و محمد ازدواج کنیم. وقتی که ۱۵ سالم شد و زخم ...

درسته که اتفاقایی که برام افتاد خیلی سنگین بود ولی به نظرم ا...

پای داداشم شکسته شد و زنداداشم هم دستش و کلی زخمای دیگه به خ...

ما هم از جاده خارج شدیم و ماشین متاسفانه با ۲ بار چرخیدن چپه...

بچه ها توی اون پست که بهتون گفتم همین دو سه ساعت پیش از بیما...

فصل 1 پارت6وارد کلاس هفتم شدم و فصل جدیدی از زندگیم شروع شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط