P
P22🦋
صبح//
جیهوپ«با احساس گشنگی شدیدی از خواب بیدار شدم دیدم نارا مثل بچگیاش منو محکم بغل کرده و خوابیده سرشو بوسیدم و آروم از بغلم درش آوردم و پتو رو کشیدم روش و رفتم پایین تا یه چیزی برای خودم و نارا درست کنم چون دیروز خوب نتونسته بود غذا بخوره تصمیم گرفتم پنکیک مورد علاقشو درست کنم مواد لازمشو برداشتم و رفتم پشت گاز و شروع کردم به درست کردن پنکیک تقریبا بعد نیم ساعت تموم شد و میزو چیدم و وقتی مطمئن شدم همه چی آماده ست رفتم بالا پیش نارا آروم نشستم پیشش
-نارا جان دخترم{موهاشو نوازش میکنه}
&{تو خواب دستای جیهوپ رو بغل میکنه و عمیق تر میخوابه}
-خوشگلم پاشو{آروم تکونش میده}
&اوم....چیه
-نارا جان بیدار شو
-بابا تروخدا بزار بخوابم خیلی خستم{خوابالو و کیوت}
-{خندش میگیره} عزیزم دیشب خوب غذا نخوردی ضعف میکنی بلند شو صبحونه آماده ست
& بابا جونم تروخدا خواهش میکنم
-قشنگم بیدار شو ساعت نه دیره
&بابا لطفا
-عه نارا تو که خوابالو نبودی
&دیشب دیر خوابیدیم
-پس من چطوری بیدار شدم
&نمیدونم اما من خوابم میاددد
-نمیشه دخترم بلند شو{پتو رو از روش کنار میزنه و تکونش میده}
&ای خدااا باشه باشه بیدار شدم
- آفرین دختر خوشگلم{لبخند}
& بابا
-جان
&اما من خوابم میاد
-بیای پایین خوابت میپره
&باشه{از رو تخت بلند میشه }
-کمک میخوای عزیزم
&نه مرسی خودم میرم{اینو گفت و رفت پایین}
-{اونم رفت پایین} قشنگم بیا بشین
&واووو اینارو کی آماده کردین
-وقتی فرشته کوچولو خواب بود
&مرسی بابا جونم
-خواهش میکنم عزیزم بخور ببین چطور شده
&اوممم چه خوب شده
-مرسی عزیزم
&وایییی خیلی خوبه درست طوری که دوست دارم مرسیییی بابایی
-خواهش میکنم.....خوابت پرید ؟
&اره
-خوبه
بعد از صبحانه//
-نارا
& جانم
-بهتری؟
&اره بابا من خوبم نمیخواد اینقدر نگران باشی
-قرصاتو خور...{حرفشو قطع میکنه}
&بله خوردم
-چیکار کنم دست خودم نیست که نگرانتم
&بابا جان نمیخواد نگران باشی
-مطمئن باشم؟
&اره
-باشه
ادامه دارد...
صبح//
جیهوپ«با احساس گشنگی شدیدی از خواب بیدار شدم دیدم نارا مثل بچگیاش منو محکم بغل کرده و خوابیده سرشو بوسیدم و آروم از بغلم درش آوردم و پتو رو کشیدم روش و رفتم پایین تا یه چیزی برای خودم و نارا درست کنم چون دیروز خوب نتونسته بود غذا بخوره تصمیم گرفتم پنکیک مورد علاقشو درست کنم مواد لازمشو برداشتم و رفتم پشت گاز و شروع کردم به درست کردن پنکیک تقریبا بعد نیم ساعت تموم شد و میزو چیدم و وقتی مطمئن شدم همه چی آماده ست رفتم بالا پیش نارا آروم نشستم پیشش
-نارا جان دخترم{موهاشو نوازش میکنه}
&{تو خواب دستای جیهوپ رو بغل میکنه و عمیق تر میخوابه}
-خوشگلم پاشو{آروم تکونش میده}
&اوم....چیه
-نارا جان بیدار شو
-بابا تروخدا بزار بخوابم خیلی خستم{خوابالو و کیوت}
-{خندش میگیره} عزیزم دیشب خوب غذا نخوردی ضعف میکنی بلند شو صبحونه آماده ست
& بابا جونم تروخدا خواهش میکنم
-قشنگم بیدار شو ساعت نه دیره
&بابا لطفا
-عه نارا تو که خوابالو نبودی
&دیشب دیر خوابیدیم
-پس من چطوری بیدار شدم
&نمیدونم اما من خوابم میاددد
-نمیشه دخترم بلند شو{پتو رو از روش کنار میزنه و تکونش میده}
&ای خدااا باشه باشه بیدار شدم
- آفرین دختر خوشگلم{لبخند}
& بابا
-جان
&اما من خوابم میاد
-بیای پایین خوابت میپره
&باشه{از رو تخت بلند میشه }
-کمک میخوای عزیزم
&نه مرسی خودم میرم{اینو گفت و رفت پایین}
-{اونم رفت پایین} قشنگم بیا بشین
&واووو اینارو کی آماده کردین
-وقتی فرشته کوچولو خواب بود
&مرسی بابا جونم
-خواهش میکنم عزیزم بخور ببین چطور شده
&اوممم چه خوب شده
-مرسی عزیزم
&وایییی خیلی خوبه درست طوری که دوست دارم مرسیییی بابایی
-خواهش میکنم.....خوابت پرید ؟
&اره
-خوبه
بعد از صبحانه//
-نارا
& جانم
-بهتری؟
&اره بابا من خوبم نمیخواد اینقدر نگران باشی
-قرصاتو خور...{حرفشو قطع میکنه}
&بله خوردم
-چیکار کنم دست خودم نیست که نگرانتم
&بابا جان نمیخواد نگران باشی
-مطمئن باشم؟
&اره
-باشه
ادامه دارد...
- ۳۰.۲k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط