P
P¹⁹
بعد از اینکه جونکوک امد دنبالم رفتیم تالار همه پسرا امده بودن عروسی بهم خورد و همه رفتن ما توی اتاق عروس و داماد بودیم و همه وایساده بودم و منتظر شوگا بودیم بعد که امد شروع کردم
- ببنید بچه ها همه تا الان فهمیدید که خبری از تهیونگ نیست توی آرایشگاه یه شماره ناشناس بهم زنگ زد و گفت که اگر بخوام تهیونگ زنده بمونه باید با جین وو که نمیشناسم ازدواج کنم و نامزدیم با تهیونگ باطل کنم سوال اول جین وو کیه ؟؟
جیمین : جین وو یکی از مافیا ها و دشمن اصلی تهیونگه که حاضره برای نابودیش همه کاری انجام بده تینا تو میخوای چیکار کنی شک به کی داری ؟؟
- اولین شکم به لیا هست چون اون ممکنه این کارو انجام داده باشه
جونکوک : ولی اونکه توکیو رفته اصلا نمیشه
- روز نامزدی منم گفتن رفته خارج ولی کره بود بومگیو میشه دوتا کار برام انجام بدی تو و تهیون
بومگیو: آره حتما
- بگرد دنبال لیا یا بوگوم مطمئنم اگر بوگوم رو پیدا کنیم لیا هم پیدا میشه ولی اگر لیا رو پیدا کردی بوگوم رو بیخیال شو
تهیون : من دنبال بوگوم میگردم بومگیو هم دنبال لیا بگرده
- ازتون ممنونم جین و جیمین شما هم کار های شرکت رو انجام بدین که از دست نره جونکوک تو هم حواست باشه از این که تهیونگ رو گرفتن کسی خبر دار نشه
جونکوک : باشه ...تینا حالت خوبه ؟؟
- آره فکر کنم ( بغض )
یونجون : میخوایی گریه کنی ؟؟
- آره دلم گریه میخواد چرا الان که همه چیز درست شده باید این اتفاق بیوفته ؟؟
هیونجین: تینا نترس پیداش میکنیم ؟؟
- باشه حالا برین
همه رفتن تا دنبال تهیونگ بگردن
۱ هفته بعد
توی این یک هفته داشتیم دنبال لیا میگشتیم و بوگوم انگار. آب شده رفته زمین بومگیو گفت لیا رو تو بار پیدا کرده آماده شدم برم بار رفتیم همه پسرا امده بودن خیلی جدی با یه لباس مشکی جذاب جونکوک سمت راستم و شوگا سمت چپم با اسلحه دنبالم بودم رفتم تو دیدم داره اون وسط میرقصه و پست بهم بود دستم رو به شونش زدن که برگشت سمتم
- به به خانم دزده از این طرف ها مگه شما توکیو نبودی ؟؟
لیا : تو اینجا چیکار میکنی ؟؟
- تو بگو تهیونگ کجاست ؟؟
لیا : اون الان نامزده منه دیگه به تو مربوط نیست کجاست ؟؟
- بهت میگم تهیونگ کجاست ( داد )
+ تینا
برگشتم سمت صدا تهیونگ بود با لباسی که خیلی به سلیقه این بی ریخت لیا میخورد
- تهیونگ تو اینجا چیکار میکنی ؟؟
+ تینا برو از اول ازدواج و عشق ما اشتباه بود
جونکوک : یعنی چی اشتباه بود تهیونگ چی میگی ؟؟
- وایستا جونکوک ... تهیونگ تو میفهمی چی میگی ؟؟
لیا : آره میفهمه اون فهمید باید با من ازدواج کنه ( عن خانم )
برگشتم سمت لیا و با داد گفتم
- تو یکی خفه شو دختره هرزه پا پتی
اون اسلحه کشید و شلیک کرد
اون لحظه نمیدونم چی شد ولی من رفتم توی بغل گرم کسی وقتی دیدم تهیونگ بود قلبم وایستاد لیا امد فرار کنه اما شوگا رفت دنبالش
همین شکلی با تهیونگ روی زمین نشستم اشک میخرتم سرش رو گذاشتم روی پام
- تهیونگ .... ته ته ترو خدا نه ترکم نکن نه
+ تینا ... تینا .. با جین وو ... ازدواج نکن ...خواهش میکنم
آمبولانس امد و تهیونگ رو بردن دنبالش رفتم و رسیدم بردنش اتاق عمل همه پست در نشته بودن من سرم روی شونه جیمین گذاشته بود بعد از چند دقیقه بغلم کرد و دستش رو روی موهام میکشید که دکتر امد بیرون رفتم سمتش
دکتر : متاسفم مریض از دست رفت تسلیت میگم
- چی نه نه تهیونگ نمیره اون تنهام نمیزارن نههههههههه
ادامه دارد .......
بعد از اینکه جونکوک امد دنبالم رفتیم تالار همه پسرا امده بودن عروسی بهم خورد و همه رفتن ما توی اتاق عروس و داماد بودیم و همه وایساده بودم و منتظر شوگا بودیم بعد که امد شروع کردم
- ببنید بچه ها همه تا الان فهمیدید که خبری از تهیونگ نیست توی آرایشگاه یه شماره ناشناس بهم زنگ زد و گفت که اگر بخوام تهیونگ زنده بمونه باید با جین وو که نمیشناسم ازدواج کنم و نامزدیم با تهیونگ باطل کنم سوال اول جین وو کیه ؟؟
جیمین : جین وو یکی از مافیا ها و دشمن اصلی تهیونگه که حاضره برای نابودیش همه کاری انجام بده تینا تو میخوای چیکار کنی شک به کی داری ؟؟
- اولین شکم به لیا هست چون اون ممکنه این کارو انجام داده باشه
جونکوک : ولی اونکه توکیو رفته اصلا نمیشه
- روز نامزدی منم گفتن رفته خارج ولی کره بود بومگیو میشه دوتا کار برام انجام بدی تو و تهیون
بومگیو: آره حتما
- بگرد دنبال لیا یا بوگوم مطمئنم اگر بوگوم رو پیدا کنیم لیا هم پیدا میشه ولی اگر لیا رو پیدا کردی بوگوم رو بیخیال شو
تهیون : من دنبال بوگوم میگردم بومگیو هم دنبال لیا بگرده
- ازتون ممنونم جین و جیمین شما هم کار های شرکت رو انجام بدین که از دست نره جونکوک تو هم حواست باشه از این که تهیونگ رو گرفتن کسی خبر دار نشه
جونکوک : باشه ...تینا حالت خوبه ؟؟
- آره فکر کنم ( بغض )
یونجون : میخوایی گریه کنی ؟؟
- آره دلم گریه میخواد چرا الان که همه چیز درست شده باید این اتفاق بیوفته ؟؟
هیونجین: تینا نترس پیداش میکنیم ؟؟
- باشه حالا برین
همه رفتن تا دنبال تهیونگ بگردن
۱ هفته بعد
توی این یک هفته داشتیم دنبال لیا میگشتیم و بوگوم انگار. آب شده رفته زمین بومگیو گفت لیا رو تو بار پیدا کرده آماده شدم برم بار رفتیم همه پسرا امده بودن خیلی جدی با یه لباس مشکی جذاب جونکوک سمت راستم و شوگا سمت چپم با اسلحه دنبالم بودم رفتم تو دیدم داره اون وسط میرقصه و پست بهم بود دستم رو به شونش زدن که برگشت سمتم
- به به خانم دزده از این طرف ها مگه شما توکیو نبودی ؟؟
لیا : تو اینجا چیکار میکنی ؟؟
- تو بگو تهیونگ کجاست ؟؟
لیا : اون الان نامزده منه دیگه به تو مربوط نیست کجاست ؟؟
- بهت میگم تهیونگ کجاست ( داد )
+ تینا
برگشتم سمت صدا تهیونگ بود با لباسی که خیلی به سلیقه این بی ریخت لیا میخورد
- تهیونگ تو اینجا چیکار میکنی ؟؟
+ تینا برو از اول ازدواج و عشق ما اشتباه بود
جونکوک : یعنی چی اشتباه بود تهیونگ چی میگی ؟؟
- وایستا جونکوک ... تهیونگ تو میفهمی چی میگی ؟؟
لیا : آره میفهمه اون فهمید باید با من ازدواج کنه ( عن خانم )
برگشتم سمت لیا و با داد گفتم
- تو یکی خفه شو دختره هرزه پا پتی
اون اسلحه کشید و شلیک کرد
اون لحظه نمیدونم چی شد ولی من رفتم توی بغل گرم کسی وقتی دیدم تهیونگ بود قلبم وایستاد لیا امد فرار کنه اما شوگا رفت دنبالش
همین شکلی با تهیونگ روی زمین نشستم اشک میخرتم سرش رو گذاشتم روی پام
- تهیونگ .... ته ته ترو خدا نه ترکم نکن نه
+ تینا ... تینا .. با جین وو ... ازدواج نکن ...خواهش میکنم
آمبولانس امد و تهیونگ رو بردن دنبالش رفتم و رسیدم بردنش اتاق عمل همه پست در نشته بودن من سرم روی شونه جیمین گذاشته بود بعد از چند دقیقه بغلم کرد و دستش رو روی موهام میکشید که دکتر امد بیرون رفتم سمتش
دکتر : متاسفم مریض از دست رفت تسلیت میگم
- چی نه نه تهیونگ نمیره اون تنهام نمیزارن نههههههههه
ادامه دارد .......
- ۸.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط