من عاشق یه مافیا شدم

من عاشق یه مافیا شدم
پارت ششم

همون لحظه ات نگاهشون از تهیونگ گرفت و وقتی به جلو خیره شد دید که نزدیکه که به یه ماشین بزنن
ات:نگاه دارررر(جیغ و داد)
تهیونگ به موقع نگاه کرد و زد کنار اما اون نزدیکی یه دیوار بود و اونا برخورد کردن به دیوار
ات از شدت استرس بیهوش شد و نتونست خودشو نگه داره و سرش خورد به شیشه و شکست
تهیونگ هم سرش شکست
به ات نگاه کرد که بیهوش شده
چشمانش برقی زد
تلاش‌ کرد خود را بلند کند و موفق شد
وقتی بلند شد ات رو هم از ماشن در اورد و زنگ زد به اورژانس
اورژانس اومد و تهیونگ و ات رو برد بیمارستان
ات هنوز بیهوش بود که کوکی اومد
کوکی:واقعا میخواستی بکشیش؟(عصبی و نگران)
ته:نه
نمیکشمش
من.....فک کنم عاشقش شدم
نمیزارم آسیب ببینه
الانم عمدی نبود فقط تصادف کردیم
ات بهوش اومد و خوب شد و رفتن خونه
۳ ماه گذشت و حالا ات کاملا شبیه یه مافیا شده بود
لیا هم همینطور
حالا دیگه جفتشون مافیا بودن
وقت عملیات رسیده بود
تهیونگ از ۱ ماه قبل یه جاسوس فرستاده بود به عمارت اون یارو
میدونست که قراره چه شبی به کجا حمله کنه پس تهیونگ تصمیم گرفت با ات اون شب به اون رستوران برن
و رفتن اما مثل یه کاپل بودن
اونجا موندن تا اون یارو اومد و تهیونگ وانمود کرد که داره فرار میکنه اما در حقیقت داشت ات رو کنترل میکرد و مراقب عشقش بود
اون یارو وقتی دید ته از پی شات فرار کرد و رفت پیش ات
=:تو دوست دخترشی؟
ات:۱۰ ثانیه دیگه میفهمی من کیم.....
=:چی؟
ات:۹
۸
۷
۶
۵
........
۱
۰
و ات تنفنگشو در آرود و یه گلوله خالی کرد تو سر یارو
ته اومد اونجا پیش ات
ته:کارت عالی بود
بیا بریم خونه
ات:اوهوم
که همون لحظه...........











ادمین ضعف کرده
اگه اجازه بدید برم یه چی بخورم🙄😁
فعلا بای بایییی
کامنت فراموش نشود:)
دیدگاه ها (۴۱)

من عاشق یه مافیا شدمپارت هفتمات:اوهومکه همون لحظه همه جا خام...

من عاشق یه مافیا شدمپارت هشتم(اخر)ات:من.....انقد.....دوست دا...

من عاشق یه مافیا شدمپارت پنجمهمینطور سرش رو نوازش می‌کرد که ...

من عاشق یه مافیا شدمپارت چهارمات و کوک خوابيدن *صبحات اول بی...

فصل دو ( چرا من؟) پارت ۴🗿🎀ات: وایسا وایسا الان ...میخوای پیش...

p4

پارت دوم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط