زير گنبد كبود,
زير گنبد كبود,
جز من و خدا كسي نبود....
روزگار روبه راه بود,
هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود....
با وجود اين,
مثل اينكه چيزي اشتباه بود....
زيرگنبد كبود,
بازي خدا نيمه كاره مانده بود....
واژه اي نبود و هيچ كس,
شعري از خدا نخوانده بود....
تا كه او مرا براي بازي خودش انتخاب كرد.....
توي گوش من يواش گفت:
تو دعاي كوچك مني....!
بعد هم مرا مستجاب كرد....
پرده ها كنار رفت خودبه خود....
با شروع بازي خدا,
عشق افتتحاح شد....
سالهاست اسم بازي من و خدا,
زندگي ست....
هيچ چيز مثل بازي قشنگ ما عجيب نيست....
بازيي كه ساده است و سخت,
مثل بازي بهار با درخت....
با خدا طرف شدن كار مشكلي است,
زندگي بازي خدا و يك عروسك گلي است... .
جز من و خدا كسي نبود....
روزگار روبه راه بود,
هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود....
با وجود اين,
مثل اينكه چيزي اشتباه بود....
زيرگنبد كبود,
بازي خدا نيمه كاره مانده بود....
واژه اي نبود و هيچ كس,
شعري از خدا نخوانده بود....
تا كه او مرا براي بازي خودش انتخاب كرد.....
توي گوش من يواش گفت:
تو دعاي كوچك مني....!
بعد هم مرا مستجاب كرد....
پرده ها كنار رفت خودبه خود....
با شروع بازي خدا,
عشق افتتحاح شد....
سالهاست اسم بازي من و خدا,
زندگي ست....
هيچ چيز مثل بازي قشنگ ما عجيب نيست....
بازيي كه ساده است و سخت,
مثل بازي بهار با درخت....
با خدا طرف شدن كار مشكلي است,
زندگي بازي خدا و يك عروسك گلي است... .
- ۵۹۳
- ۰۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط