خیلی زود میفهمی
خیلی زود میفهمی
همه چیز را در آغوش من جا گذاشتهای
مثل مسافری
که تمام زندگیاش را
در یک ایستگاه بین راهی جا میگذارد !
تو نیستی و پاییز
از چشمهای زن عاشقی
شروع شده است که
تمام درختان را گریسته است...
در سوگ رفتنت ..
برنگرد ،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهم داشته باشمت ، نترس...
فقط بیا...
در خزان خواسته هام کمی قدم بزن
تا ببینمت...
اینبار دلم برای راه رفتنت تنگ شده است ...
من همیشه تو را با حسرت تماشا می کردم...
یادت هست؟!!!
همه چیز را در آغوش من جا گذاشتهای
مثل مسافری
که تمام زندگیاش را
در یک ایستگاه بین راهی جا میگذارد !
تو نیستی و پاییز
از چشمهای زن عاشقی
شروع شده است که
تمام درختان را گریسته است...
در سوگ رفتنت ..
برنگرد ،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهم داشته باشمت ، نترس...
فقط بیا...
در خزان خواسته هام کمی قدم بزن
تا ببینمت...
اینبار دلم برای راه رفتنت تنگ شده است ...
من همیشه تو را با حسرت تماشا می کردم...
یادت هست؟!!!
- ۴۱۳
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط