برایش چیزی شبیه لباس ِ

برایش چیزی شبیه لباس ِ
آخر ِ رگال بودم
که دوستم داشت
ولی نه به او می ‌آمدم
و نه
اندازه اش بودم ..
دیدگاه ها (۳)

اگه ازت میپرسیدم :تا همه چیزایی که دوستشون داری رو اسم ببریچ...

زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده می مونه ؛بخوری تموم میشهنخو...

پدری نوشته بود:دختر من امروز توی اتوبوس برای اولین بار پریود...

تو فقط یک خیال بودی من از طویک جهان باور ساختم ...‌‌‌

💢 روایت تلخ پسری که پدرش نابیناها را مسخره می‌کرد؛ پدرم نابی...

‏اگر بگویی؛ چقدر دوستم داری؟می‌گویم: به اندازه‌ی اَناراز بیر...

شدم شبیه یه شمع ! پروانم بخاطر نورم و زنده بودنش دورم میچرخه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط