گفت دانایى: که گرگى خیره سر،

گفت دانایى: که گرگى خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!

هر که گرگش را دراندازد به خاک،

رفته رفته مى‌شود انسان پاک!

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند،

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند...

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند،

گرگهاشان رهنما و رهبرند!

اینکه انسان هست این سان دردمند،

گرگها فرمان روایى مى‌کنند!

این ستمکاران که با هم همرهند،

گرگهاشان آشنایان همند!

گرگها همراه و انسانها غریب،

با که باید گفت این حال عجیب!



"فریدون مشیری"
دیدگاه ها (۳۹)

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست یکی به ماه بگوید که راه ...

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوس...

اگر که بیهوده زیباست شب برای چه زیباست ...

اگر که بیهوده زیباست شب برای چه زیباست ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط