تاری بزن با ساز دل، آتش بزن بر راز دل

تاری بزن با ساز دل، آتش بزن بر راز دل
وانگه همین پیمانه را، لبریز کن با ناز دل
چنگی به دلداری زنی، سازی به غمخواری بزن
دلدار را پیمانه شو، سرریز شو باسازدل
این روزها داد دلم، گویی به آسمان رسد
چون ابر می آید ز دور، باران بخوان آوازه دل
بر چهرهء گلگون گل، رنگی زمستی نقش کن
تا چهچهه بلبل شود، بر گوش او آغاز دل
آید به گوشم نغمه ای، از دور دست زندگی
شهردلم آشوب شد، سویم بیا سرباز دل
با عشق راضی میشوی، دلدارشو‌ اینک مگو
پیمانه ای دیگر بریز، تا من شوم شهباز دل
دیدگاه ها (۱)

ای قلب منای قلب من بارانی ات کردند و رفتندکنج قفس زندانی ات ...

هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلمباز تا غافل شوم  سوی تو ...

چه زیباست تو آغوش کسی که دوسش داریبخوابی بی اونکه ترس از دست...

بی آغوش برای کسی مرگ پیش نمی آیداما زندگی هم پیش نمی رود !

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط