ذهنم همه جایش شده بی چون و چرا تو

ذهنم همه جایش شده بی چون و چرا تو
قلبم شده سوگند،، به تو پس به خدا تو
مَردُم به رخِ خوبِ کسی چشم،، چرانند
چشمِ منِ بیچاره ی تو در همه جا تو
من در قفسِ عشق،،شدم برده و زنجیر
درگیر توام ، ای همه آزاد و رها تو
گشتم همه تمثیلِ گداییِ نگاهت
شاید که نگاهی بکنی گاه،،گدا تو
بیچاره شدم بین همه عالم و آدم
از بسکه خریدم همه ی ناز و ادا تو
بیهوده شده این همه جان کندنم افسوس
ماندم به خدا * از همه ی خلق چرا تو*؟؟
دیدگاه ها (۱۲)

دلی دارم که مینالد ز دوریهمی گوید که دلدارم کجا رفت؟کسی که ن...

با قلم در دفترم با واژه غوغا می کنم یک سلام گرم از دل بر ...

بازار سنگ فروشها کجاست ؟؟ به دنبال سنگی کمیابم! آیا سنگ صبور...

در زمستانِِ سکوتم بارها !!!با نگاه سردتان لرزیده ام !!!رد پا...

دیانا : کجاسمایا : براتون مهمهدیانا : نه ام نه فقط سوالم بود...

پارت ۲۱صدای در زدن میپیچید، چند بار مکرر.معمولا کسی مزاحم خو...

My professor Part:38لبخند کجی زد و صورتشو رو صفحه ی کناری کت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط