همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک ستاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید 
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

"مولانا"
دیدگاه ها (۳)

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک ستاره...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک ستاره...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک ستاره...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک استار...

همه خفتند ومنِ دلشده راخواب نبردخوابِ منزهرِ فراقِ تو بنوشید...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده ی من بر فلک است...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده ی من بر فلک است...

همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر فلک...

همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر فلک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط