مدیر : نمیخواین برین کلاس دیر شده ها

مدیر : نمیخواین برین کلاس دیر شده ها
سوجی : ها چی چی شد
جک : داداش بریم کلاس
سوجی : آها
ویو سوجی
از دست اون وو خیلی عصبی بودم با بد کسی دز افتاد میکشمش
پرش زمانی به کلاس
ویو اون وو
بعد از اینکه سوزی رو اذیت کردم یه حالی شدم اصلا نمیدونم یه چه حالی مخصوصا وقتی بغض کرد یه جوری شدم عذاب وجدان ولم نمیکنه نمیدونم چمه ( عاشق شدی فرزندم )
بعد از چند دقیقه سوجی اومد بعدش معلم
معلم : خب بچها نمره امتحانات رو میگم
الکس : ۱۶
جک : ۱۸/۷۵ ( نمره ای که من همیشه میگیرم بهت حق میدم داداش )
سوزی : ۲۰
اون وو : ۱۹/۹۵
سوجی : ۱۹/۹۵
ویو سوزی
من فقط بیست گرفتم وااااا
معلم : خب بچها من بیشتر ازتون انتظار دارم بیشتر بخونین فعلا سوزی اول شد براش دست بزنین
همه دست زدن
معلم : خب بچها میدونید که مدرسه فقط جای درس خونده نیست و همونطور که میدونید اینجا هم کالج آتانا هست پس یه مسابقه ای هست تو والیبال بین مدرسه ها من الان همه رو دسته بندی میکنم
رزی تو بت جک ، الکس با سوجی ، و سوزی با او............



خماری بد دردیه 😈🤣🤣🥺
دیدگاه ها (۳)

تهیونگ

همسر پادشاه مین

رویایی واقعی اما مانند دروغ

هق هقویو الکس خب حالا وقت ناهار هست برم با خواهر گلم ناهار ب...

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط