روزهای #تلخ بی پایان امانم را برید

روزهای #تلخ بی پایان امانم را برید
این نفس های وامانده #جانم را درید

راضی ام هر شب به دیدار #خیالت
آن #خیال هر شبت هم از من دل برید
دیدگاه ها (۱)

امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدمگفتم حدیث عاشقی رسوا تر ا...

خدا کند که مرا از دلش جدا نکندمن و جدا شدن از جان خود ؟ خدا ...

دانۍکه نِگاهی به نگاهَت نِگران است؟در مرگ دلم پایِ خیالت به ...

زمستانیک تـو می‌خواهد.یک تو که دستانش را بشودبی هیچ دلهره‌‌ا...

آقا؛ جان🥺چقدر خسته‌ای... بار همه اين سفر به دوش تو بود،برو ن...

مست چشمانت شدم ، میخانه ها را بی خیالتا دلم خالیست ، مهمان خ...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط